گروه تحقیقاتی عباس منش تقدیم می کنند با گروه تحقیقاتی عباس منش تغییر و تحول زندگی ممکن و بلکه بسیار آسان است به نام خدای مهربان سلام خدمت دوستان عزیز سید حسین عباس منش هستم که امروز می خوام در مورد ایمان صحبت کنم در مورد توکل صحبت کنم توی خیلی از برنامه هام به دوستان می گم که همیشه هر اتفاقی می افته یک خیرتی توش هست و باید نگاهمون به اتفاقات به ظاهر نامناسب این نگاه باشه که یک اتفاق خوبی در راه هست و من به شما قول می دم که اگر شما احساس خوب رو در همه لحظات زندگیتون داشته باشید اتفاقات فوق العاده عالی براتون رخ می ده این یک قانونه اگر احساس خوب داشته باشید اتفاقات خوب رخ می ده و اگر احساس بد داشته باشید اتفاقات بد رخ می ده این یک قانونه و استثنائی هم نداره اگر سعی کنید در تمام طول شبانه روز در هر شرایط و در هر موقعیتی احساستون رو خوب کنید مطمئنا اتفاقات خوب جوری از در و دیوار وارد زندگی شما می شه شما رو مبهوت می کنه این کار شاید در شروع کار ساده ای نباشه اما مطمئنا با تمرین اتفاق می افته با تغییر باورها اتفاق می افته ما باید ایمان داشته باشیم که روند جهان همواره خیر و خوشی و خوبیه کسی که احساس خوب داره یعنی کسی که ایمان داره من همیشه در همه دوره ها می گم ملاک ایمان نه به ریشه نه به جای تسبیح روی پیشونیه نه به چادره نه به هیچ چیز دیگه ای ملاک ایمان از دیدگاه من احساس آرامش درونیه هر چقدر احساس آرامش داشته باشیم هر چقدر احساس خوب داشته باشیم یعنی اینکه ما به یک نیرویی ماورای نیروی خودمون اعتقاد داریم که اون نیرو محافظ ماست که اون نیرو با ماست به این می گن ایمان نشان ایمان نشان ظاهری ایمان احساس خوبه اگر احساس خوب داری یعنی ایمان داری اگر امید داری یعنی ایمان داری اگر احساس شوق داری احساس ذوق داری اگر آرامش داری یعنی ایمان داری هیچ چیز دیگه ای نیست واقعا هیچ چیز دیگه ای نیست الا به ذکر الله تکمن القلوب تنها با یاد خداوند دل ها آرام می گیرد این موضوع در یکی از شعرهای بسیار بسیار زیبای خانم پروین اعتصامی اومده و من امروز می خوام در مورد این شعر با شما صحبت کنم من وقتی که این شعر رو برای اولین بار گوش دادم تا کلی وقت گریه کردم و نمی تونستم احساس خودمو کنترل کنم نمی تونستم این احساسی که در من ایجاد کرد این شعر رو کنترل کنم اشک از چشمانم سرازیر شد و امیدوارم که برای تو هم این اتفاق بیفته چون احساس خیلی قشنگیه احساس پاکیه احساس رسیدن به خداست احساس عشقه احساس در خداوند این شعر داستان یک پیرمده که خیلی زندگی سختی داشته و از اونجا شروع می شه که همه ردش کردن همه دست رد به سینه اش گذاشتن پیش همه رفت پیش همه گدایی کرد پیش همه رو انداخت امیدش رو از خدا دور کرد و به غیر خدا رو آورد نابود شد زندگیش ولی خداوند بازم دوستش داشت ولی خداوند بازم بهش رحم کرد ولی خداوند دید اون رو اونی که خدا رو ندید خدا دیدش و خدا دوستش داشت خدا همه ما رو دوست داره با تمام اشتباهاتمون با تمام بی ایمانی مون با تمام بدی هامون دوستمون داره بخشید ما رو هر روز هم داره به ما می گه که برگرد بیا پیش من هر روز هم می گه منو ببین من هرچی که بخوای بهت می دم تو فقط منو باور کن فقط منو بشناس منو درک کن هرچی که از دنیا می خوای چی می خوای بهت بدم هرچی رو که بخوای پول می خوای سلامتی می خوای عشق می خوای رابطه قشنگ می خوای کار خوب می خوای هرچی رو که بخوای بهت می دم این شعر اینجوری شروع می شه پیرمردی مفلس و برگشته بخت روزگاری داشت ناهموار و سخت هم پسر هم دخترش بیمار بود هم بلای فقر و هم تیمار بود این دوام می خواستی آن یک پزشک این غذایش آه بودی آن یک سرشک این عسل می خواست آن یک شوربا این لحافش پاره بود آن یک قبار داستان اینجوری توضیح می ده که شرایط یک پیرمرد بسیار بسیار تهیدست با بیمارایی که تو خونه داره یک تفسیر و یک توضیح بسیار واضح از یک زندگی بسیار بسیار سخت و نامناسب رو می گه و بعد ادامه می ده روزها می رفت و بر بازار و کوی نان طلب می کرد و می برد آبروی دست بر هر خودپرستی می گشود تا پشیزی بر پشیزی می فزود هر امیری را روان می شد ز پی تا مگر پیراهنی بخشد به وی شب به سوی خانه می آمد زبون غالب از نیرو تهی دل پر ز خون روز سایل بود و شب بیماردار روز از مردم شب از خود شرمسار پیرمرد داستان ما هر روز می رفت گدایی می کرد هر روز می رفت دستش رو جلوی هر کس و ناکسی دراز می کرد بلکه چیزی بهش بده وقتی هم می اومد خونه خیلی ناامید و ناراحت می اومد خونه و احساس خیلی بدی داشت صبحگاهی رفت از اهل کرم کس ندادش نه پشیز و نه درم از دری می رفت حیران بر دری رهنورد اما نه پایی و نه سری ناشمرده بر زن و کویی نماند دگرش پای تکاپویی نماند درهمی در دست و در دامن نداشت ساز و برگ خانه برگشتن نداشت نشون می ده که پیش هر کسی رفت هیچ چیزی بهش ندادن همه شهر رو همه کوچه ها رو رفت دیگه حس راه رفتن نداشت اما هیچی برای بردن خونه نداشت رو نداشت که برگرده بره خونه رفت سوی آسیا هنگام شام گندمش بخشید دهقان یک دو جام زد گره در دامن آن گندم فقیر شد روان و گفت کی حی قدیر گر تو پیش آری به فضل خویش دست برگشایی هر گره کایام بست چون کنم یا رب در این فصل شتا من علیل و کودکانم ناشتا می خرید این گندم ار یک جای کس هم عسل زان می خریدم هم عدس آن عدس در شوربا می ریختم وان عسل با آب می آمیختم درد اگر باشد یکی دارو یکیست جان فدای آن که درد او یکیست بس گره بگشوده ای از هر قبیل این گره را نیز بگشای ای جلیل رفت پیش دهقان و پیش آسیابون و آسیابون هم یه گندمی یه مقدار گندمی بهش داد و گفت خدایا شکر خدایا تو اگر بخوای کمک کنی می تونی همه جوره کمک کنی و اگر من یه گندم بفروشم هم می تونم عدس باهاش بخرم هم عسل بخرم و می تونم بچه هامو خوب کنم و و این صحبت ها رو داشت به عنوان تشکر از خدای مهربان داشت می کرد و در انتها هم گفت بس گره بگشوده ای از هر قبیل این گره را نیز بگشای جلیل گفت گره خیلی از مردم رو باز کردی گره زندگیشون رو این گره رو هم باز کن ای خدای مهربان این دعا می کرد و می پیمود راه ناگه افتادش به پیش پا نگاه دید گفتارش فساد انگیخته وان گره بگشوده گندم ریخته دید این دعایی که کرده به جای اینکه بهش کمک کنه به ضررش شده و این همه داره راه می ره و داره دعا می کنه دید که بابا اصلا اون گره ای که گندم ها ریخته بود توش دامنش اون گره باز شد و همه گندم ها ریخته بانگ بر زد کی خدای دادگر چون تو دانایی نمی دانی اگر سال ها نرد خدایی باختی این گره را زان گره نشناختی این چه کار است ای خدای شهر و ده فرق ها بود این گره را زان گره تا که بر دست تو دادم کار را ناشتا بگذاشتی بیمار را هر چه در غربال دیدی بیختی هم عسل هم شوربا را ریختی من تو را کی گفتم ای یار عزیز کین این گره بگشای و گندم را بریز ابلهه کردم که گفتم ای خدای گر توانی این گره را برگشای آن گره را تو نیارستی گشود این گره بگشودنت دیگر چه بود من خداوندی ندیدم زین نمت یک گره بگشودی و آن هم غلط تا اینجای داستان پیرمرد به شدت ناراحت به شدت عصبانی به همه چیز شک می کنه و می گه خدایا این چه وضعشه چه کاری با من کردی من گفتم گره زندگیم رو درست کن نه گره دامن رو که همه گندم بریزه من ازت خواستم که کمکم کنه نه اینکه تو سرم بزنی بدبختم کنی خیلی از ما تو شرایطی قرار می گیریم که احساس می کنیم خدا با ما قهر کرده اوضاع سخت می شه ما فکر می کنیم که خدا ما رو نمی بینه فریاد می زنه می گیم خدایا ما رو ببین ما اینجا هستیم فکر می کنیم خدا روش رو کرده اون ور نه همیشه خدا با ما هست الغرض برگشت مسکین دردناک تا مگر برچیند آن گندم ز خاک چون برای جستجو خم کرد سر دید افتاده یکی همیان زر سجده کرد و گفت کای رب ودود من چه دانستم تو را حکمت چه بود هر بلایی کز تو آید رحمتی است هر که را فقری دهی آن دولتیست تو بسی ز اندیشه برتر بوده ای هر چه فرمان است خود فرموده ای زان به تاریکی گذاری بنده را تا ببیند آن رخ تابنده را تیشه زان بر هر برگ و بندم زنند تا که با لطف تو پیوندم زنند گر کسی را از تو دردی شد نصیب هم سرانجامش تو گردیدی طبیب هر که مسکین و پریشان تو بود خود نمی دانست و مهمان تو بود رزق زان معنی ندادندم خسان تا تو را دانم پناه بی کسان ناتوانی زان دهی بر تن درست تا بداند آنچه دارد زان توست زان به درها برد این درویش را تا که بشناسد خدای خویش را اندرین پستی قضایم زان فکند تا تو را جویم تو را خوانم بلند من به مردم داشتم روی نیاز گرچه روز و شب در حق بود باز من بسی دیدم خداوندان مال تو کریمی ای خدای ذوالجلال بر در دونان چو افتادم ز پای هم تو دستم را گرفتی ای خدای گندمم را ریختی تا زر دهی رشته ام بردی تا گوهر دهی در تو پروین نیست فکر و عقل و هوش ورنه دیگه حق نمی افتد ز جوش چقدر زیباست چقدر زیبا توضیح می ده که خدا اگر هم به ظاهر داری می بینی تو زندگیت مشکلی به وجود می اد این دقیقا همون راهیه که باید بری این دقیقا همون نعمته این دقیقا همون ایده ای که بهش نیاز داری این دقیقا همون مسیریه که می تونه بهت کمک کنه برای رسیدن به هدفت و چقدر قشنگ تو این شعر توضیح می ده که هر بلایی که از خداوند می آد یه رحمتیه می گه به این دلیل برای من مشکل ایجاد شد که تو رو پیدا کنم که اگر همیشه اوضاع خوب باشه تو رو پیدا نمی کنم اگر مشکلی تو زندگیم به وجود می آد خدا رو پیدا می کنیم نه به خاطر اینکه خدا تنهاست خدا نیاز داره که ما پیداش کنیم به خاطر اینکه وقتی ما خدا را فراموش می کنیم و از فرکانس خدا دور می شیم در فرکانس بدی ها قرار می گیریم اگر مشکل به وجود می آد خدا این مشکل رو ایجاد نکرده ما از فرکانس خوبی ها از فرکانس عشق از فرکانس نعمت ها وقتی دور می شیم طبیعتا به نقطه مقابلش می رسیم می گه من خیلی این در اون در کردم من خیلی من به مردم داشتم روی نیاز گرچه روز و شب در حق بود باز من خیلی رو انداختم به افراد مختلف اما رزق و روزی پیش تو بود همیشه همیشه هم در حال دریافت نعمت ها می تونستم باشم خیلی خیلی مهمه خیلی خیلی این شعر احساس خوبی به من می ده و مدت ها من گریه کردم وقتی که این رو شنیدم و هر بار که گوشش می کنم هر بار که در موردش صحبت می کنم تو تمام سمینارم احساس فوق العاده ای دارم واقعا برای خانم پروین اعتصامی آرزو می کنم که روحش در آرامش باشه با صالحید محشور بشه و چقدر این شعر آگاهی دهنده است می گه گندمم را ریختی تا زر دهی رشته ام بردی تا گوهر دهی زندگی ما همیشه همینه اگر چیزی رو از دست دادی به معنای کمبود نیست این به معنای یک نعمت جدید و بسیار بزرگتره اما به کی می رسه این نعمت به کسی که بتونه اینطوری نگاه کنه به خداوند به کسی که بتونه احساس خودش رو کنترل کنه به کسی که بتونه در شرایط سخت خوبی ها رو ببینه در شرایط سخت نعمت هایی که داره ببینه دوستان خیلی موقع ها از شرایط سخت می شه برای منم اتفاق افتاده اما باور کنید در سخت ترین شرایط هنوز نعمت های زیادی هست که ما داریم و می تونیم به خاطر اونا سپاسگزار باشیم و خودمون رو به خوب برسونیم خیلی خیلی موارد هست که اگر ما روش کار کنیم می تونیم در سخت ترین شرایط احساس خودمون خوب کنیم من خودم شرایط خیلی سختی رو تجربه کردم خیلی خیلی سخت از بیکاری از بی پولی از یک سال تو خیابون خوابیدن تو سن پانزده سالگی یک سال گوشه پارک ها زندگی کردن از از دست دادن فرزند عزیزم از دست دادن بچه ام که توی کل دوره زندگیش حتی یک بار هم مریض نشده بود من اونچه که شما فکر می کنید به عنوان سختی می شه ازش یاد کرد اونچه که شما فکر می کنید به عنوان غصه و درد می شه ازش دید اگر مرگ عزیزه اگر بی پولیه اگر بیکاری اگر آوارگیه من تجربه کردم این زندگی واقعی منه اما به خدا می شه می شه در همون شرایط سخت جور دیگه نگاه کرد و من تونستم این کار رو انجام بدم و من تونستم این کار رو در مورد مرگ فرزندم انجام بدم و تو هم می تونی و هر کسی که بخواد و خدا رو باور کنه می تونه این کار رو انجام بده و امیدوارم که تو این مسیر با ایمان با توکل حرکت کنیم از خدا بخوایم که ما رو هدایت کنه از خدا بخوایم که صبرمون رو بیشتر کنه از خدا بخوایم که هیچ وقت فراموشش نکنیم از خدا بخوایم که توکلمون رو بیشتر کنه امیدمون رو بهش بیشتر کنه باورهامون رو قوی تر کنه نسبت به خودش و اگه تو این مسیر حرکت کنیم زندگی سراسر شادی سراسر معجزه سراسر عشق سراسر نعمت و خوبی خواهد بود برای همه دوستان عزیزم آرزوی سلامتی خوشبختی و سعادت دارم انشالله هر جا هستید شاد و پیروز و موفق و موید در پناه خدا یکتا باشید