به نام خدای مهربان سلام خدمت شما دوست عزیز من سید حسین عباس منش هستم و می خوام امروز در مورد سوالی که خیلی خیلی زیاد از من پرسیده می شه صحبت کنم و اون سوال اینه که برای شروع کار بهتره که بدون سرمایه یا با سرمایه خودمون کار رو شروع کنیم یا وام بگیریم من در مورد این سوال یه توضیح بدم در مورد قوانین جهان هستی ببین دوستان جهان هستی بر اساس تکامل کار می کنه یعنی قانون تکامل در جهان حاکمه یعنی هر چیزی برای اینکه بهتر بشه هر چیزی برای اینکه به یکصد برسه باید حتما نود و هشت و نود و نه و نود و هفت ودد قبلیش هم باید طی کرده باشه یک دفعه چیزی به وجود نمی آد در جهان هستی یه درخت یک دفعه رشد نمی کنه خورشید یک دفعه طلوع نمی کنه یک دفعه غروب نمی کنه همه اینا روند داره یعنی ما در جهانی حرکت زندگی می کنیم که دارای رونده حالا چرا این موضوع اینقدر مهمه به خاطر اینکه خیلیا می خوان تکامل چیزی رو طی نکرده به موفقیت برسن یعنی طرف می خواد که یه شبه لاغر بشه یه شبه چاق بشه یه شبه درسش خوب بشه یه شبه زبانش خوب بشه نمی دونه که اصلا جهان بر اساس تکامل کار می کنه یعنی باید یه سری روندها باید طی بشه در غیر این صورت نتیجه ای در کار نخواهد بود صدا حالا چرا من این مثال رو می زنم برای اینکه خیلیا فکر می کنن که اگر یک سرمایه اولیه بالایی داشته باشن یه بانک وام بهشون بده یا قرض بگیرن می تونن خیلی شغل خوبی رو ایجاد کنن برای خودشون این یک دروغ محضه اگر می خوای ثروتمند بشی با هر آنچه که الان داری شروع کن یه تومنه یه ریاله با همین باید شروع کنی اگر تونستی یه ریالت رو بکنی دو ریال یکصد میلیون می تونی بکنی دویست میلیون یعنی اگر فکر می کنی که اگر یه وام گنده ای بگیری یه پول گنده ای قرض کنی و بعد کارت رو شروع کنی موفق می شی سخت در اشتباهی چون تو روند رو طی نکردی مثل مثل بدنسازی می مونه که بخواد با آمپول حجم عزا برای خودش زیاد کنه می آد آمپول به خودش می زنه عضلاتش باد می کنه بعد دو روز که کار نمی کنه دو روز که آمپول خبری نیست خیلی خیلی سریع برمی گرده به حالت قبلش ولی کسی که داره با روند کار می کنه یعنی می آد از روز اول وزنه های کوچیک رو شروع می کنه وزنه زدن و بعد آروم آروم بیشترش می کنه و بدنش شکل می گیره دیگه به این راحتی این بدن از بین نمی ره اگر که قرص و دوا و آمپول در کار نباشه یعنی اگه روند رو طی کرده باشه اگر کسی بیاد کسب و کار رو شروع کنه با پول قرضی این به این معناست که این آدم هنوز لیاقت این پول رو به شیوه طبیعی نداشته این رو بهش قرض دادن بهش وام دادن این رو خودش به دست نیاورده روندش رو طی نکرده و کسی که روندش رو طی نکرده احتمال قریب به یقین اون پول رو از دست خواهد داد نکته خیلی مهم هر کاری که می خوای شروع کنی این فکر رو بریز دور که نه این کاری که من می خوام شروع کنم این کار استثنائا سرمایه اولیه زیادی می خواد اون سرمایه اولیه زیاد رو خودت جور کن چجوری جور کنی با کسب و کارهای کوچیکتر با قدم های کوچیکتر یعنی به قول یه بزرگی می گه دورترین راه ها بیشترین فاصله ها هم با یک قدم شروع می شه قدم اول رو بردار تمام افراد موفقی که من می شناسم خودشون مثلا طرف از بچگی کار کرده دست فروش بوده مثلا می رفته کنار خیابون مثلا چه می دونم جوراب می فروخته میوه می فروخته الان شده یکی از ثروتمندترین مردان ایران می رفته کنار خیابون چایی می فروخته نمی دونم شربت درست می آد به دست مردم ساندویچ درست می کرده به دست مردم الان یکی از ثروتمندترین مردان ایران یعنی آنچه که داره خودش به دست آورده از کارگری برای کسی کار می کرده از نمی دونم توی بازار گاری ک بوده بنا بوده برای کسی کار می کرده بنا می کرده بعد یواش یواش سمایه خودش چیزی که زمین می خره بعد خونه اولش می سازه بعد دو واحد می سازه بعد چهار واحد می سازه در واقع تمام افراد موفق نه فقط در ایران در کل دنیا از قانون تکامل استفاده کردن افرادی که ثروتمند شدن برعکس افرادی که با وام به جایی رسیدن خیلی خیلی زود شکست خوردن خیلی خیلی زود ازت می خوام که هر کجا هستی همین الان همین وضعیتی که الان داری بهترین وضعیت و مناسب ترین لحظه برای شروع بدونی اگه یه جوری بدونی قدم اول رو برمیداری این باور مسخره رو بریزیم دور که اگر من پول داشتم بله منم می تونستم این کار رو بکنم خیلی از افراد هستن نگاه می کنن به افراد ثروتمند می گن بله منم اگر اینقدر سرمایه داشتم یه همچین مغازه ای می تونستم بزنم یه همچین رستورانی بزنم یه همچین فروشگاهی بزنم یه همچین پاساژی بزنم منم اینقدر پول در می آوردم نکته مهمش اینجاست که اون آدم یه شبه که این پول رو به دست نیاورده که این مغازه رو بزنه این رستوران رو تاسیس کنه این ملک رو بخره این قدم های قبلیش رو طی کرده تو هم قدم های قبلی باید طی کنی منم قدم های قبلیش رو طی کردم یعنی منم از دستفروشی از بچگی شانسی درست می کردم می اومدم تو خیاب می فروختم منم از بچگی تعمیر رادیو تلویزیون می کردم می اومدم در واقع بابتش پول می گرفتم منم از بچگی کار کردم تلاش کردم ذره به ذره پولام رو جمع کردم هی سرمایه گذاری کردم برای کارهای بعدی در واقع خیلی خیلی نکته مهمیه که افراد بدونن که برای شروع لحظه فعلیشون بهترین لحظه است دنبال این نباش که پدر بهت کمک مالی بکنه من اگر پدر باشم و پدر فرزندم هستم به هیچ عنوان بهشم گفتم اصلا روی من حسابی نکن همین الان شاید باورتون نشه همین الان فرزند من ده سالشه نه سال ده سالشه چیزی می خواد کاری می خواد من بهش می گم که می تونی بلند شی بری سی های بازیت رو سی های کارتونت رو بری کنار خیابون بفروشی با فروش اونا وسایلی که می خوای تهیه کنی حالا یه قسمتی هم من بهت کمک می کنم اگه این کار رو انجام دادی در واقع تو این سن و سال این باید روند تکامل رو بدونه اینکه من به فرزندم کمک کنم من بهش سرمایه اولیه بدم بدون اینکه اون تکامل رو طی کرده باشه مثل این می مونه که من یک پروانه رو زودتر از پیله بکشمش بیرون و بمیره استعدادهاش رو نابود کنن ببینید دوستان وقتی که شما می خواید به ثروت بسیار بسیار زیادی برسید شما باید درس های زیادی رو کسب کرده باشید درس های زیادی رو باید یاد گرفته باشید این درس های زیاد هم تو همون روزهای سخت بی پولی و بدون سرمایه کار رو شروع کردن به دست می آد یعنی درس هایی که شما بدون سرمایه به دست می آرید و کسب می کنید و یاد می گیرید بسیار بسیار ارزشمنده برای این موقع هایی که بیزینس خیلی رشد می کنه خیلی بزرگ می شه خیلی قوی می شه اون اون روزها رو بگذرونید اون روزها رو باهاش در واقع نجنگید درگیرش نشید که بابا من بدون پول چجوری می خوام کار رو شروع کنم تمام افراد موفق همین کار رو کردن من اگر گفتم به دوستان که حالا والدینی که الان دارن صدای منو می شنون به فرزندانتون سرمایه اولیه ندید به فرزندانتون اعتماد به نفس بدید به فرزندانتون باور بدید که می توانند این کار رو انجام بدن این باور از هزار تا سرمایه اولیه بهتره و اگر فرزندی هستی که چشمت به جیب بابا دوخته است بهت بگم که با سرمایه بابا به جایی نمی رسی برو تحقیق کن برو ببین برو بپرس این توهمه که می تونی یه شبه ره صد ساله رو بری یه شبه از این نقطه برسی به نقطه خیلی خیلی بالاتر باید پله های قبلی رو طی کرده باشی باید درس های قبلی رو یاد گرفته باشی به قول معروف باید مهارت ثروتمند شدن رو با همون یه تومنی که داری کسب کرده باشی من همیشه می گم کسی می آد پیش من می گه که اگه من یکصد میلیون صد میلیارد داشتم اون کارخونه رو می زدم اون فلان کار رو می کردم اون بهمان کار می کردم بعد سوال من اینه که تو الان یک میلیون تومن رو تونستی تو توی این مدتی که زندگی کردی بکنی دو میلیون تومن باهاش کار کنی بشه دو میلیون تومن می گه نه نتونستم می گم چه فکری می کنی که می تونی یکصد میلیارد رو بکنی دویست میلیارد تومن چرا یه همچین فکری می کنی می گه نه یه میلیون تومن که کاری باهاش نمی شه کرد چی می شه می شه با یه میلیون تومن خرید چه کسب و کاری می شه با یه میان راه انداخت ولی با یکصد میلیارد تومان خیلی کسب و کارها رو می شه راه انداخت به همین دلیل من می تونم موفق باشم این یه دروغه این یه باور اشتباهه اون یکصد میلیارد تومان از همون یک میلیون تومن و از همون هزار تومن ها شروع شده الان شده یکصد میلیارد شده دویست میلیارد شده یک هزار میلیارد برید زندگینامه افراد موفق رو بخونید برید زندگینامه بیل گیتس رو بخونید که که ثروتمندترین مردان حال حاضر دنیاست زندگی نامه وارن بافت رو برید بخونید متوجه قضیه می شید حالا اگر شما زندگینامه افراد موفق و ثروتمند رو بخونید اونا یک زمانی در زندگیشون وام هم گرفتن اما نه در شروع کارشون سال ها بعد از اینکه کارشون انجام دادن موفق شدن نتیجه کسب کردن از اون کار پول درآوردن پیشرفت های بزرگی کردن برای پیشرفت بزرگتر یه وام تقریبا بزرگ رو گرفتن مثل والد دیزنی برای موقعی که می خواست دیزنی لند رو بزنه مثل هنری فورد برای موقعی که می خواست کارخونه رو تبدیل کنه به کارخانه تمام اتوماتیک از ربات ها استفاده کنه مثل سوئیچی هوندا برای اینکه می خواد شرکتش رو بزرگتر کنه مثل استیون اسپیلبرگ برای اینکه می خواست بزرگترین مجموعه جلوه های ویژه رو تاسیس کنه مثل کنراد هیلتون موقعی که می خواست هتل ها رو گسترش بده بله این ها وام گرفتن وام های کلان هم گرفتن اما نه در شروع کار بلکه زمانی که به کل کار به کل فضای بیزینسشون و شغلیشون آگاه بودند یعنی اشراف کامل داشتن به کارشون بعد رفتن سراغ در واقع وام گرفتن یعنی پانزده سال بیست سال کار کردن ثروتمند شدن موفقیت های بزرگ کسب کردن یه دونشون رو کردن یک میلیون تا حالا می خوان بکارن یکصد میلیون تا یه وام می گیرن برای اینکه این رو بتونن راحت گسترش بدن یعنی تکامل رو طی کرده الان یک جهش بلند می خواد برداره درس هاش رو یاد گرفته مهارت ها رو کسب کرده با مشتری هاش سر و کله زده آگاهی کامل نسبت به بازار کارش پیدا کرده حالا می خواد وام بگیره اون فرد موفق می شه اگر وامم نگیره موفق می شه شاید یه ذره طولانی تر همین و الا اگر وام نگیره این روند می تونه طی کنه ولی حالا چون می خواستن یه ذره سریع تر به موفقیت برسن وام گرفتن من توی زندگیم یک بار وام گرفتم و بعد برای تمام عمرم پشیمون شدم که وام بگیرم دوستان خیلی از مسائل هست افراد نمی دونن وام هایی که شما می گیرید شما رو بدهکارتر می کنه وامی با درصد بسیار بالای بیست و پنج سی درصد نمی دونم اصلا حواستون به حساب کتاب هست یا نه نمی دونم اصلا حواستون هست یا نه ولی بلایی سرتون می آره که اصلا باورتون نمی شه شما ده میلیون تومن وام می گیرید پنجاه تومن باید برگردونید پولش رو خیلی ها حواسشون نیست به پولی که باید برگردونن فکر می کنن همون لحظه اول رو فقط می بینن یعنی دلشون همون لحظه اول خوشه که حالا یه پولی بیاد حالا یه کاری رو شروع کنیم نمی دونن که این پول که می آد چقدر داره بدهکارشون می کنه چقدر داره براشون تعهد ایجاد می کنه پس بیا از قانون تکامل استفاده کن خداوند برای خلق جهان زمان داشت یه روزه جهان خلق نشد همه چیز تکاملی طی شده همه چیز در کل کیهان تکاملی روندش رو طی کرده و تو هم اگه می خوای ثروتمند بشی باید این روند تکامل رو طی کنی راه دیگه ای نیست براش واقعا نیست و من بهت پیشنهاد می کنم هرگز وام نگیر هرگز وام نگیر مگه اینکه به اون شرایط خاص رسیدی حتی در اون شرایط هم بهت پیشنهاد می کنم بازم وام نگیر وقتی که وام نمی گیری خیلی خیلی مسلط تری به زندگیت خیلی خیلی دستت بازتره برای اینکه چه کاری انجام بدی یه نکته خیلی فریبنده رو من بگم برای کارمندایی که وام می گیرن شرکت ها چه دولتی چه خصوصی اصولا علاقه زیادی دارن برای اینکه به کارمنداشون وام بدن هرچند که خیلیا اینجوری فکر نمی کنن فکر می کنن که نه نمی خوان وام بدن خیلی سخت وام می دن و اینا نه اینا بازیه اونا دوست دارن که شما از اونا وام بگیرید چرا دوست دارن وام بگیرید چون دوست دارن شما گرفتارتر باشید شما رام تر باشید شما سر به زیرتر باشید وقتی یک کارمند وام می گیره مجبوره سال های بسیار زیادتری رو برای اون شرکت کار کنه یعنی اگر یک کارمند وام بگیره و یک ایده خیلی خوبی به ذهنش برسه برای اینکه کسی کار خودش رو رشد بده به این راحتی نمی تونه این کار رو انجام بده به خاطر اینکه کلی تعهد داره پیش شرکت خودش وقتی که می خواد از شرکت بیاد بیرون شرکت می گه اوکی می خوای بری بیرون بیا وامات رو تسویه کن بیا این پولا رو پرداخت کن بعد برو بیرون بعد کارمند نگاه می کنه می بینه که من که ندارم این پوله رو اگر هم داشته باشم می خوام باهاش کسب و کارم رو شروع کنم پس مجبورم کارم رو ادامه بدم مجبورم همون سر کارم بمونم و سراغ کاری که بهش عشق می ورزم کاری که خیلی خیلی برام بهتره بهمون کمک بیشتری می کنه نرم اغلب افراد وقتی وام می گیرن کارمندا وقتی وام می گیرن وسایل رو می گیرن مثل مبلمان خونه مثل ماشین جدیدتر وسایل رو می گیرن که عملا بهشون کمک زیادی نمی کنه فقط اونا رو مطیع تر می کنه یعنی اونا رو مجبور می کنه اون روند رو تا ابد تا وقتی زنده اند اون روندی که روند گذشتشون یعنی روند کارمندی رو ادامه بدن این خیلی خیلی زیرکانه است توسط شرکت های دولتی و خصوصی خیلی خیلی کار زیرکانه ای وام می دن برای اینکه شما رو محکم تر بچسبونن به همون کار برای اینکه شما مجبورتر بشید اگر حواست باشه هرگز وام نمی گیری من یه مثال می زنم فرض کنید که من یک ایده خیلی خیلی عالی به ذهنم رسید من کارمندم یک ایده خیلی خیلی عالی به ذهنم رسید که بتونم کسب و کار خودم رو شروع کنم این کسب و کار رو فرض می کنیم که مثلا بیست میلیون تومان سرمایه می خواد فرض هم می کنیم که من این بیست میلیون تومن سرمایه رو دارم ولی چون مثلا پنجاه تومن وام گرفتم الان می خوام بیام بیرون می بینم که اولا من پنجاه تومن باید وام بدم تا بتونم بیام بیرون بعد غیر از این کار من کلی خاک خوری داره مثلا من باید شش ماه سر این کار وایسم احتمالا درآمد کمی داشته باشم و بعد از شش ماه تازه به رونق می افته و به سودهای خیلی بیشتر می رسه و من تو این شش ماه باید از داشته هایم بتونم زندگیم رو بگذرونم از اونجایی که اگر از اون کار بیام بیرون دیگه حقوقی هم دریافت نمی کنم ورودی هم ندارم عملا نگاه می کنم می بینم که خب من اگه بخوام این شش ماه رو بگذرونم نه ماه زندگیم رو بگذرونم پولی ندارم پس مجبورم که فعلا این کار رو نکنم این فعلا این کار رو نکنم می بینیم که الان بیست ساله که طرف می خواد کسب و کار خودش رو راه بندازه ولی هر بار به همین نتیجه می رسه که شش ماه نه ماه من باید خاک این کار رو بخورم تو این نه ماه هیچ درآمدی ندارم بخواد که از کارم استفاده دادم اومدم بیرون غیر از حالا وام و بدهی و ایناش و از اونجایی که به این مشکل برمی خورم پس پس پس فعلا این روند قبلی رو ادامه بدم به همین دلیل به شما پیشنهاد می کنم که حتما پس انداز داشته باشید برای خودتون حداقل به اندازه چند ماه که اگر ایده ای براتون این منظورم برای افرادی که کارمندن که اگه ایده خوبی به ذهنت رسید اگر خواستی برای خودت کسب و کار راه بندازی بتونی که چند ماه بدون نیاز به حقوق کارمندی یعنی بتونی از همون پس انداز خودت زندگیت رو بگذرونی و بتونی روی ایده ت کار کنی بتونی خاکیش رو بخوری و بعد نتیجه بگیری این خیلی خیلی نکته مهمیه برای افرادی که می خوان کارمندن و می خوان کسب و کار شخصی راه بندازن یه نکته دیگه هم من می خوام بگم در مورد این موضوع که بحث این موضوع باز شد بحث چکه من یک بار در زندگیم بازم اشتباه کردم و دسته چک گرفتم و بعد از اون برای همیشه این اشتباهم رو جبران کردم و تصمیم گرفتم که هرگز دسته چکی نداشته باشم هر کجا من می رم قرارداد ببندم می گم نقد من نقد می خوام این کار رو انجام بدم یعنی دسته چک من ندارم جایی هم که چک تضمین می خوان از همون اول می گم مثلا شعباتی که می خوام تاسیس کنم دفاتری که می خوام بگیرم می رم با دوستان با صاحب ملک یا با بنگاه صحبت می کنم می گم من چیزی به نام دسته چک ندارم چک تضمین ندارم اگه به من اعتماد می کنه به شکل دیگه ای من می تونم که در واقع در خدمتتون باشم اگه نه من جای دیگه پیدا می کنم دوستان چک به معنای اینه که من می خوام چیزی رو بگیرم که فعلا لیاقتش رو ندارم فعلا پولش رو ندارم و حساب می کنم که شاید یه روزی پولش رو داشته باشم من مثال برای شما می زنم من می خوام برم فرض کنم مبل بخرم مثلا پانزده میلیون تومن می خوام هزینه مبل کنم پول ندارم فعلا و مبلی هم حاضر شده که به من چکی بده اولا که وقتی می خواد چکی بده کلی تو سر من می زنه یعنی کلی می تونه با شرایط خودش باید من کنار بیام یعنی اون مبلی که می گه رو باید بخرم اون زمانی که می گه تحویل می ده اون جنسی که می خواد به من تحویل می ده من خیلی خیلی قدرت چانه زنیم کمتره تا زمانی که پول نقد داشته باش یعنی هرچی می گه باید بگم چشم شما وقتی که چکی می خواید قسطی می خواید خرید کنید خیلی خیلی واضح دست طرف مقابله هرچی که می گه شما باید بگید چشم اما وقتی که می خواید نقد بخرید به راحتی می تونید درصد بسیار بسیار بالایی تخفیف بگیرید یا آپشن های اضافه ای بگیرید یا چیزهای دیگه ای بگیرید که اگر پول نقد نداشته باشید هرگز نمی تونی بهش فکر هم بکنی این رو امتحان کنید ها یعنی با پول نقد برید برای خرید ملک ببینید که چقدر در واقع آپشن های اضافه ای می تونید بگیرید چقدر هزینه های مختلفی می تونید بگید که طرف مقابل پرداخت کنه می گید آقا من نقد پرداخت می کنم اما هزینه سند زدن با شما نمی دونم فلان کار با شما اینشم باید درست کنی اونشم باید رنگ کنی اونشم باید درست کنی خیلی راحت هم قبول می کنن کی وقتی که پول نقد داشته باشی پس اولین ضربه اش اینه که وقتی شما با چک میید خرید کنید سرتون زیره هرچی اون می گه باید بگی چشم شرایط طرف مقابل باید بپذیری اما وقتی پول نقد باشه سرت بالاست می گه آقا طبق این شرایط من می گم نقد می دم اما با این شرطی که من می گم باید انجام بشه کار تو تعیین کننده شرایط هستی نکته بعدی نکته بعدی یه ذره متافیزیکی تره من من می خوام پانزده تومن برم یه مبل بخرم حساب می کنم که درآمد من تا شش ماه دیگه به من اجازه می ده که شش ماه دیگه من این پول رو داشته باشم پس انداز کنم داشته باشم من می آم روی چیزی که الان ندارم چیکار می کنم حساب می کنم به قول قرآن می گه اونا می رن حساب می کنن حساب می کنن می گه وای بر کسانی که حساب می کنن من رو چی دارم حساب می کنم رو چیزی که الان هست حساب می کنم که همین روند و همین سرعتی که الان هست تازه خیلی موقع ها هم خوشبینانه حساب می کنم که در آینده هم اتفاق بیفته یعنی می گم آقا با روند درآمدی فعلی من شش ماهی من این پانزده تومنی دارم که هزینه این مبل رو بدم چک می کشم برای شیش ماه دیگه خیلیا اگه هوشمند باشم کشم هفت دیگه چه اتفاقی می افته از اونجایی که من استرس دارم ازونجایی که من نگرانی دارم طبق قانون جذب طبق قانون جهان هستی نگرانی نگرانی می آفریند در واقع من چون نگرانم که نکنه کم پاس نشه نکنه اون درآمدی که طبق روال قبلی بوده به دست نیارم باعث می شم که درآمدم چی بشه افت کنه با افت درآمد من نگران بیشتر می شه به خاطر چکی که باید پاس کنم خدایا اون رو چیکار کنم این دو روز دیگه می رسه اون شروع می کنم به اعمال در واقع دیوانه وار مثلا نزول می گیرم و اگر نزول گرفتی کارت تموم شد دیگه دوستان نزول گرفتی دیگه فاتحه خودتون رو بخونید نزول آخر خطه آخر خط منظورم آخر خطه ها یعنی ته ته تهشه دیگه اگر من نگاه کنم و استرس بگیره من که نمی تونم آبروم داره می ره نمی تونم چکم رو پاس کنم شروع می کنم به فروختن همون مبل به قیمت خیلی خیلی پایین تر که چیکار کنم چکش رو پاس کنم در واقع من هم مبلم رو دادم رفته هم پولم رو دادم رفته در واقع شما به هیچ عنوان رو چیزی که هنوز ندارید حساب نکنید دوستان من تو زندگیم یاد گرفتم فقط موقع چیزی رو بخرم که داشته باشم و اگر ندارمش الان حساب نکنم که بعدا دارمش این دروغه این توهمه خودمو دارم خراب می کنم دارم به خودم استرس می دم دارم به خودم نگرانی می دم دارم خلاقیت رو از خودم دور می کنم وقتی که من ذهنم آروم باشه خلاقیت سراغ من می آد وقتی ذهنم آروم باشه ایده های ثروت آفرین سراغ من می آد اما وقتی ذهنم نگران باشه وقتی در واقع توی ذهنم هزار تا ترس و نگرانی و اضطراب داشته باشم به خاطر چه کاری که دارم هیچ ایده پولسازی سراغ من نمی آد این یک قانونه ایده های پولساز فقط در آرامش ذهنی به سراغ شما می اد نه در موقعی که استرس دارید نه در ما که اطراب دارید پس من دارم در واقع با دست خودم ثروت و نعمت رو از خودم دور می کنم موقعی که می آم چک می کشم اگر حرفای منو باور داری اگر می خوای ثروتمند بشی اگر می خوای پایدار ثروتمند باشی نه با آمپول دو روز وضعت خوب بشه بعدش بیفتی با مخ پای اینا اگر می خوای پایدار ثروتمند بشی دستش چ تو همین الان ببر تحویل بده پاره کن بره تموم شد و تا ابد هرگز چک استفاده نکن فقط موقعی چیز رو بخر که نقد داشته باشیش و بهت قول می دم که اگر به خدا ایمان داشته باشی اگر باور کنی اگر در آرامش باشی ایده هایی به ذهنت می آد راه هایی برات باز می شه دره ای برات باز می شه که هزار برابر اون پولی که می خواد بعدا سراغت بیاد به دست می آری بعد میری نقد سرت رو بالا می گیری خرید می کنی کلی هم امتیاز می گیری توی اون خرید توی اون مذاکره پس یه جمع بندی داشته باشیم برای این صحبت هامون یاد گرفتیم که وام نگیریم هرگز یاد گرفتیم که یک فرد موفق کارش رو از همین چیزی که الان هست از همین جایی که داره شما برید نگاه کنید دوستان افراد موفق از خونه خودشون کارشون رو شروع کردن هیلتون هتل های هیلتون از خونه خودش یکی از اتاق های خودش رو رفت درست کرد یه تخت گذاشت شد هتل می رفت ساعت سه نصف شب می رفت دم ایستگاه قطار وایمیستاد به مسافرا می گفت هتل هتل کسی نمی خواد مسافرخونه کسی نمی خواد می آورد اونجا خواهر و مادرش هم اونجا رختخواب ها رو درست می کردن افراد رو می آورد اونجا درواقع بهشون اسکان می داد از اینجا شد هتل هیلتون که بزرگترین هتل دار جهان شد از همین جا شروع شد یعنی در واقع استیو جابز از انبار خونش کار رو شروع کرد همون چیزی که داشت همون بضاعتی که داشت از همونجا کارش رو شروع کرد شد استیو جابز بیل گیتس همینطور همون چیزی که داشتن یعنی همون از انباری خونه از زیر راه پله از توی اتاق از کنار خیابون کارت رو شروع کن از هرچی که الان داری اگه الان کل پولت مثلا یک میلیون تومنه برو باش یه چهار تا لباس بخر جوراب بخر بیا دم خیابون بفروش از سود این شروع کن به گسترش کارت نه حالا همین جوراب فروختن من مثال دارم می زنم هر کار دیگه که با این پول می شه انجام داد اما با پول خودت شروع کن با آنچه که داری شروع کن که نگران نباشی که وابسته نباشی به بقیه که سرت بالا باشه که فکرت خوب کار کنه که تکاملت رو طی کنه که درست رو یاد بگیری ما اینا رو یاد گرفتیم ما تو این برنامه اینا رو یاد گرفتیم یاد گرفتیم که کارمون رو از صفر شروع کنیم با آنچه که داریم وام نگیریم گفتم واما چه بلایی سرمون می آرن بازپرداختش چه اتفاقاتی برامون به وجود می آد و مواظب باشیم که دسته چک نداشته باشیم و چک نکشیم چیز رو موقعی بخریم که پولش رو داریم خدا رو شکر می کنم خدا رو شکر می کنم ان شاالله که هر کجا هستید شاد پیروز موفق و سلامت باشید در پناه الله یکتا شما رو به خدای مهربان می سپارم