توحید عملی | قسمت ۱

به نام خدای مهربان سلام خدمت شما دوست عزیز من سید حسین عباس منش هستم و سپاسگزار خداوندم که به من فرصت داده که باز هم با شما عزیزانم باشم خدا رو شکر می کنم گفتم این جلسه یه ذره جلسه خاصی باشه این قسمت و دوست داشتم در مورد یه سری مسائل باهاتون صحبت کنم اصلا داستان حرکت من به سمت اصلا این فضایی که الان توش هستم از بندرعباس شروع شد در واقع کار ما اینجوری بود که یه سری کامیون هایی نفتکش هایی در واقع می اومدن بارشون رو خالی می کردن توی مخازن ما و بعد ما اون بار رو صادر می کردیم و بعضی موقع ها هم می شد که هوا اگه یه ذره خنک بود چون نفتکش ها قبلا بار مثلا قیر زده بودند یا در واقع مواد نفتی سنگین استفاده کرده بودند این سفت می شد توی دهانه در واقع خروجی این نفتکش ها بعد باید این رو به قول معروف مشعل می ذاشتن آتیش درست می کردن این دهانه رو گرم می کردن تا این قیرها و این مواد سنگینی که از بارهای قبلی بوده تخلیه بشه بیاد بیرون و بعد بار بار اصلی که بار ما بوده خارج بشه خب هم کار سخت بود هم اینکه این بنده خدا به من حقوق نمی داد یعنی اصلا نمی گفتش که حقوق منو پرداخت کنن منم خب یه کارگری بودم که به صورت غیر رسمی کار می کرد نه بیمه ای نه چیزی بعد اونا چون این گزارش نمی داد که حقوق بدن به من اونا هم حقوق نمی دادن اون شرکت اصلی به من حقوق نمی دادن خلاصه چند ماهی من حقوق نداشتم در حدی که توی همون خونه ای که ما زندگی می کردیم که خودش اصلا یه اتاق بود و بقیه مثلا چهار تا اتاق بودن توی خونه زندگی می کردیم اجاره همونم نتونستن پرداختن به خاطر اینکه حقوقم رو بهم نمی دادن هتل بل که تبلیغ می کنه شش ستاره آره ستاره ستاره ستاره ست زیبا سقف سقفش از نوع پلاس سقف از نوع چوب چوب جنگلی چوب ا روز یادمه دو سه هفته ما غذا نداشتیم بخوریم ما مثلا حتی روغن نداشتیم که مثلا یه چیزی رو سرخ کنیم بخوریم یه سر نخود دوبی داشتیم تو خونه هر شب اون رو با آب گرم می کردیم اونا رو می خوردیم خلاصه خیلی وضع سخت شده بود و مخصوصا اینکه حالا من با نخود لوبیا و نمی دونم نون خالی مشکلی نداشتم ولی با اینکه مثلا این دوستمون که مثلا لطف کرده بود به ما اون اتاقه رو داده بود و اینا اجاره شو نمی تونستم پرداخت کنم خیلی داشت اذیتم می کرد خلاصه به اون بنده خدا که مسئول بودم براش کار می کردم گفتم آقا اگه حقوق ما رو نمی دید اصلا من کار نمی کنم فقط بهشون بگو تا اینقدری که من کار کردم به من حقوقم رو بدی دیگه بعد از این من می رم مثلا می دونم دست فروشی می کنم می رم یه کاری می کنم توی ذهنم هم این بود که می رم جوراب مثلا از قشم می خرم می آم توی بندرعباس بندرعباس دست فروشی می کنم با اون پولی که اونا به من می دن مثلا اون حقوقی که چند ماه نداده بودن یه سری قرض رو می دم بعدش هم می رم کار می کنم خلاصه توی این فضاها بود که این پسرم که خیلی خوشحال و شاد شد از اینکه من خودم این پیشنهاد رو دادم چون احساس می کرد که مثلا من رقیبش شدم مثلا بعدا ممکنه من جای اون رو بگیرم و اینا خیلی خوشحال شد و گفت باشه و قرار بود که پول ما رو بدن و همون روزی که من استعفام رو نوشتم و دادم به این بنده خدا و قرار شد پول منو واریز کنن به حسابم دقیقا همون روز که من نرفتم سر کار توی محل کار ما یه انفجاری رخ داد و چهار تا از افراد مردن دو نفر در واقع راننده و فرزندش بودن و دو تا از کارگرایی بودن که دوستای من بودن اونجا کار می کردن با همدیگه فوت کردن و خیلی خیلی در وجود من خیلی می دونید احساس غریبی ایجاد شد من خیلی یکه خوردم اولا که خب چرا همون روزی که من نرفتم سر کار دقیقا اتفاق افتاد چون اگر من بودم یا من می مردم یا من مسئول در واقع کشته شدن اونا می شدم چون که اولا که گفتم این داغ کردن این بارها یه چیز طبیعی بود این رو گرم می کردن که بار خالی بشه دو اینکه در واقع ما همیشه بغل راننده بودیم توی اون مدت که مثلا داشت بار خالی می شد مثلا صحبت می کردیم حرف می زدیم و اینا و اتفاقی که افتاده بود این بود که خب یه بی احتیاطی شده بود در بالا باز نشده بود بعد مشعل در حالی که بارم تقریبا تخلیه شده بود مشعل گذاشته بودن دره ای بالا بسته بود این گاز جمع شده بود و بعد منفجر شده بود از قسمت پشتی در واقع نفتکش منفجر شده بود و به شکل کاملا واقعا وحشتناکی این دوستانمون فوت کردن و یکی از دوستان خب سه نفر تقریبا درجا فوت کردن یکی از دوستانمون تا هفده روز زنده بود توی بیمارستان ولی خب با یه وضع کاملا غیر قابل تصور و من اون هفده روز رو هر روز می رفتم بیمارستان و گریه می کردم خیلی شدید و به خدا می گفتم که چرا الان من زنده ام من باید مثلا مثل اینا می بودم مثلا چرا منو زنده نگه داشتی یعنی یعنی یه جوری احساس می کردم خیلی معجزه آسا زنده موندم خیلی اتفاقات قبلا افتاده بود که مثلا خطر از بیخ گوشم رد شده بودم اما اون اون اتفاق خیلی دیگه مشخص تر بود که خدا حالا من اینجوری فکر می کردم که لطفی به من داشته یا مثلا قراره من یک کاری رو انجام بدم که زنده موندم یک رسالتی یک یه هدفی یه چیزی دارم و توی اون مدت هفده روزی که می رفتم بیمارستان و خیلی خیلی حالم بد بود حالم بد بود از لحاظ اینکه خب هم دوستم به اون شکل در واقع داشت زجر می کشید هم اینکه سوالم این بود که چرا چرا چرا من هستم چرا من مثلا زنده موندم و قراره مگه من چیکار کنم خیلی فکر کردم خیلی فکر کردم بعد از اون اتفاق اون دوستی که مسئول این حادثه بود خب فرار کرد به خاطر اینکه یکی از اون افرادی که فوت کرد افراد محلی همون درواقع روستای اطراف محل کار ما بود که اصلا اونا یه ذره از این اخلاقا داشتن که می اومدن می کشتن اگه می فهمیدن تقصیر این بوده چون مقصر هم همین فردی بود که مسئول در واقع نماینده شرکت بود که من براش کار می کردم و بعد از این اتفاق شرکت ما خب نماینده نداشت کسی هم نداشت که کارا رو انجام بده من فقط از قبل بودم منم که استعفا داده بودم بعد به خاطر اینکه منو راضی کنن یه حقوق خیلی خیلی بالا با مزایا و بیمه و با همه چی به من پیشنهاد کردن که من برم سر کار و اصلا زندگی مالی من متحول شد نه تنها مثلا خب اون حقوق قبلیم رو پرداخت کردن بلکه خب با حقوق خیلی خیلی با ده برابر هشت برابر حقوق قبلی من به من پیشنهاد دادن که کار کنم به غیر از اینکه کلی مزایا و اینا به من دادن و تو یک شب خب همه چی تغییر کرد توی زندگی من و من خیلی فکر می کردم که چرا قراره من چیکار کنم از اون موقع به بعد من دنبال این سوال بودم که قراره چیکار کنم که خدا منو نگه داشت تو این دنیا می گم یه یکی دو ماهی که من اصلا کلا صبح تا شب همش تو سجاده بودم و همش رو سجده بودم و همش داشتم در واقع عبادت می کردم پروردگارم رو و ازش می خواستم کمک کنه به من که بدونم قراره که چه کاری انجام بدم و توی این مسیر اون دو ماهی که حالا همیشه داشتم عبادت می کردم و خیلی دگرگون شده بودم احساس کردم که یعنی چیزی که دریافت کردم چیزی که درک کردم این بود که قراره که توحید و یکتاپرستی رو در جهان ترویج کنم رسالتم اینه در مورد این موضوع صحبت کنم و از اون موقع به بعد تصمیم گرفتم که این کار رو انجام بدم و تا جایی که تونستم در موردش صحبت کردم و کار کردم و حالا چیزی که توی سایتمون اتفاق می افته و من می بینم اینه که یه جورایی همه بچه هایی که توی سایت ما میان و برنامه های منو می بینن و کار می کنن و با ما ادامه می دن احساس می کنم که فارغ از حالا من دوره های پند خوانی داشتم دوره های اعتماد به نفس هدف گذاری روانشناسی ثروت دوره های متفاوتی رو من برگزار کردم سمینارهایی که توی ایران برگزار کردم دوره هایی که به صورت غیر حضوری برگزار می کنم محصولات فایل های رایگان همه چی وقتی که نظرات رو می خونم جنس نظرات فکر می کنم شما با هم موافق باشید جنس نظرات متفاوته با بحث های موفقیتی یعنی مثلا خیلیا می بینن مثلا می بینم که نوشتن مثلا ما خدا رو پیدا کردیم یا مثلا می دونید احساس می کنم مثلا توحید یکتاپرستی خدا الله رب اون چیزایی که من اصلا اون روز به خاطرش اصلا این کار رو شروع کردم و واقعا از خدا خواستم به من کمک کنه که تو این مسیر حرکت کنم احساس می کنم که اتفاق داره می افته و دارم نتایجش رو می بینم و یکی از کامنت هایی که همین یکی دو روز پیش روی سایت قرار گرفتم براتون می خوام بخونم که در واقع ایده رو به من داد که بیام در موردش صحبت کنم خیلی جملات قشنگی رو نوشتن این دوستمون نوشتن خداوند در نسیمی است که می وزد خداوند پروانه ایست که در باد می رقصد خداوند قلمی است که عشق را می نویسد خداوند سراسر زیبایی و عشق است خداوند در قلبی است که عشق می ورزد خداوند طلوع خورشید است خداوند نور آسمان ها و زمین است من دستان خداوند هستم که می نویسد زبان خداوند هستم که سخن می گوید قلب خداوند هستم که عشق می پراکند من دستان سخاوتمند خدا هستم که می بخشد این خداست که در من تجلی یافته آمده بودم میلیاردر شوم عاشق و سرگشته کویت شدم آمده بودم تو اسرار ثروت را بیاموزم قرآن را در دستانم قرار دادی گفتی بخوان کلید گنج های زمین و آسمان را در درون کتاب خواهی یافت بخوان اما با قلبت نه با ذهنت گفتی بخوان و به دستوراتش عمل کن دستورالعمل ثروت و خوشبختی ات در تمام جنبه های زندگی در این کتاب نگاشته شده است این کتاب یک گنج نامه است اما باید رمزگشایی کنی تا مسیر گنج ها بر تو آشکار شود باید قلبت را پاک کنی از هر احساس ناروا خواندم تو را و اجابت کردی مرا ادعونی جلکم تو حکمت را بر قلبم جاری کردی گفتی از توحید و یکتاپرستی شروع کن از ابراهیم شروع کن و او را بشناس شناخت ابراهیم یعنی شناخت اسلام حقیقی معنای بت شکنی ابراهیم چه بوده است ابراهیم بنیانگذار نهضتی است که می خواهد بشریت را نجات دهد افتخار پیامبر اسلام انتصاب مذهب ابراهیم است ابراهیم حنیف بت پرستی پرستش مجسمه ای با یاقوت و سنگ نیست بت پرستی توجیه وضعیت اجتماعی اسفبار کنونیت و نسبت دادن آن به مشیت الهی است به تقدیر و سرنوشت است بت پرستی قدرت دادن به شیطان و هر عامل بیرونی است برای تاثیر بر زندگیت بت پرستی پذیرفتن نیرویی به نام شر است که زندگی تو را احاطه کرده و قدرت خلق زندگی را از تو سلب کرده است بت پرستی و شرک یعنی قدرت دادن به هر کسی و هر چیزی غیر از خدا برای تحصیل در زندگی توحید و یکتاپرستی یعنی اینکه همه ما رپ واحدی داریم یعنی همه ما به یک اندازه به خداوند نزدیک هستیم یعنی همه ما برابریم همه ما به یک اندازه به منبع الهی دسترسی داریم یعنی همه ما به یک اندازه به قدرت الهی دسترسی داریم یعنی همه ما یک خدا داریم همه ما یکی هستیم تفاوت انسان ها به علت تفاوت باورهای آنها نسبت به قدرت خداوند است در ادامه نوشتن دوستامون استاد عزیز و دوستای خوبم سلام امروز صبح که بیدار شدم یه حسی بهم گفت که بیام و مطالب زیر رو براتون بنویسم برای خودم هم چیزهایی که نوشتم جالب بود انگار کسی می گفت و من فقط یادداشت کردم امیدوارم براتون مفید باشه وقتی که کامنت های سایت رو می خونم قشنگ می بینم و سپاسگزار خداوندم که خدا به من کمک کرد تا این مسیر رو ادامه بدم تا اون چیزی که احساس کردم باید بگم رو بگم توی دل این مسیر خدا به من همه چی داده یعنی من واقعا واقعا پرم از تمام نعمت های خداوند از سلامتی از آرامش از دوستای خوب از معنویت از ثروت می دونید یعنی توی این مسیر واقعا به من همه چی داده شد از زیبایی های جهان هستی از از همه چی از همه چی از هرچی که مثلا شما فکرشو بکنید که اسمش رو بذارید نعمت از زمان آزاد وقت آزاد از احساس تاثیرگذاری در جهان هستی هرچی که فکرشو بکن که یه انسان دنبالشه واقعا توی مسیر من داده شد و اون روزی که من خدا رو باور کردم و اون روزی که احساس کردم رسالتم اینه اون حسی که من بهش می گم خدا و در درون من با من صحبت کرد همون حسی که به دوستمون گفته و این جملات روحانی رو واقعا نوشته به من گفت تو تو این مسیر قدم بردار و خدا رو باور کن و هرچی رو که از زندگی می خوای هرچی رو که می خوای بهت داده می شه الان از اون روز که شاید سال هشتاد هشتاد و یک هشتاد این اتفاق افتاد و اون الهامات رو من دریافت کردم اون اون گریه های شبانه روزی و اون زجر دیدن زجر دوستم که هفده روز یه جنازه ای بود که فقط زنده بود و داشت زجر می کشید و اینکه می دیدم که خدایا تو به من کمک کردی که من من الان اینجا باشم چون من هم باید مثل اون می بودم خدا می دونه چقدر چقدر سختی و نمی دونم چجوری واقعا توضیح بدم صحنه اش قابل توضیح نیست اصلا قابل توضیح نیست و وقتی که در واقع من فهمیدم که باید این کار رو انجام بدم و انجامش دادم و نمی گم کامل می دونید نمی خوام بگم که من خیلی خوب تونستم این کار رو انجام بدم ولی سعیم رو کردم انصافا سعیم رو کردم تا به آدما بگم که قدرت مطلق خداوند دست از شرک برداریم اینکه آقا فلانی کمکمون کنه رئیس بانک فرماندار رئیس مجلس فلان قدرت رو داره توی سپاه توی اطلاعات نمی دونم پارتیمون بشه نمی دونم واقعا سعی کردم که همیشه در مورد این مسائل صحبت کنم سعی کردم که به همه بگم اون خدایی که ما خیلی دور و تو آسمون دنبالش می گردیم توی قلب ماست به ما همه چی می ده واقعا به من همه چی داد به من همه چی داده هرچند که من همیشه از خدا چیزای بیشتری می خوام ولی اگر همین الان زندگی من در همین لحظه تموم بشه به خداوندی خدا هر آنچه که یک انسان می تونه توی زندگی خودش تجربه کنه از عشق از زیبایی از محبت از معرفت از از هر چیزی چیز قشنگیه از هر چیزی که مثبته از هر چیزی که آرزوی همه آدماست من تجربه کردم و من به دست آوردم و من زندگی کردم باهاش اگر که خدا رو پیدا کنیم ثروت خود به خود سراغمون می آد ولی خدای واقعی می دونید اگر یکی فکر می کنه خدا رو پیدا کرده ولی ثروت نداره احتمالا باورش در مورد هم خدا ایراد داره و هم در مورد پول ایراد داره اگه یکی فکر می کنه خدا رو پیدا کرده ولی سلامتی نداره هم در مورد سلامتی باورش ایراد داره هم در مورد خدا باورش ایراد داره اگر فکر می کنه یکی خدا رو پیدا کرده و روابط خوبی نداره با آدما با همسرش با فرزندش با دوستش هم باورش در مورد خدا ایراد داره هم باورش در مورد آدما ایراد داره در مورد روابط ایراد داره در مورد خودش ایراد داره اما ما که تو ایران بودم هر کجا که می گفتن خب دینت رو بنویس دوست داشتم بنویسم دین من یکتاپرستی اصلا اصلا واقعا مهم نیست که شما چه دینی دارید مسیحی هستید مسلمون هستید سنی هستید شیعه هستید زرتشتی هستید بودایی هستید یهودی هستید اصلا هر با هر دین و هر مسلکی به نظر من اون اصل اون اون چیزی که از همه مهم تره اون چیزی که باعث سعادت انسان می شه باعث ثروت انسان می شه یکتاپرستی تسلیم در برابر خداوند می دونید باور کردن نیروهای خداوند باور کردن نزدیکی خداونده باور کردن اجابت درخواست های ما توسط خداوند وقتی که آدم این رو باور می کنه بهش گفته می شه چیکار کن مسیرها بهش گفته می شه راه ها بهش نشون داده می شه قدم ها بهش گفته می شه موقعیت ها براش به وجود می آد آدم ها به صورت دستانی از خداوند میان و بهش کمک می کنن خب مثل همون اتفاقی که برای من افتاد و همیشه داره می افته و خوشحالم و خوشحالم توی کامنت های شما رد پای خدا رو می بینم می تونید برید کامنت های سایت رو بخونید حدود یکصد و نود هزار تا کامنت روی سایت ما هست و باور کنید شاید می تونم بگم بیشتر از نصفشون بیشتر از هفتاد درصدشون رو وقتی نگاه می کنم رد پایی از خداوند می بینم رد پایی از عشق به پروردگار می بینم رد پایی از توحید یکتاپرستی می بینم و خوشحالم خوشحالم که تا الان تونستم این مسیر رو ادامه بدم و امیدوارم که همه ما بتونیم تو این مسیر حرکت کنیم به خدا این مسیر همه چی به شما می ده من من کسی ام که نتیجه گرفتم من کسی هستم که از صفر از هیچ واقعا به هرچی که یه انسان آرزوش رو داره واقعا آرزوش رو داره برسه رسیدم تو هر موضوعی که شما فکرشو بکنید تو روابط عاشقانه توی سلامتی جسمانی توی ثروت توی وقت آزاد توی توی هر چیز زیبایی که آدما دنبالش می گردن دوست دارم باز هم در مورد توحید صحبت کنم در مورد یکتاپرستی صحبت کنم در مورد نعمت های خداوند و بزرگی این جهان صحبت کنم در مورد فضل خداوند به خدا در مورد رزق خداوند در مورد نعمت هایی که به ما داده رافتی که نسبت به ما داشته صحبت کنم و خیلی احساس قدرت می کنم وقتی در موردش صحبت می کنم احساس می کنم که اون به اون عهدی که با خداوند بستم دارم عمل می کنم از خدای بزرگم سپاسگزارم می خواد که کمک کرده تو این مسیر رویایی تو این مسیر عاشقانه حرکت کنیم یادمون بیاد که هر آنچه داریم از آن اوست و اوست که راهنمای ماست و اگر باورش کنیم زندگی بی نهایت آسان بی نهایت شادی بخش بی نهایت لذت بخش بی نهایت پر از فراوانی و ثروت و نعمته

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا