توحید عملی | قسمت ۲

به نام خدای مهربان سلام خدمت شما دوست عزیز من سید حسین عباس منش هستم و باز هم سپاسگزار خداوندم که به من فرصت می ده با شما عزیزانم صحبت کنم امروز می خوام در ادامه اون بحث توحید عملی یه سری مسائل و یه سری داستان ها رو بگم یه سری نتیجه ها رو ازش بگیریم به قول پیامبر اسلام شرک در دل مومن نه در دل کافه در دل مومن مانند راه رفتن مورچه بر روی سنگ سیاه در دل تاریکی شب پنهان است و یه چند تا اتفاق افتاد منو یاد یه سری داستان ها آورد تو زندگیم گفتم در موردش صحبت کنم هرچند که اذعان می کنم من نه می تونم ادعا کنم یک انسان کامل هستم نه می تونم ادعا کنم هیچ وقت شرک خفی یا شرک غیر خفی نداشتم نه من یه انسانی هستم که واقعا سعی می کنم تلاش می کنم فکر می کنم به اینکه توحید واقعی تو زندگیم اجرا کنم ولی واقعا من هم مثل خیلی های دیگه ممکنه اشتباه کنم و حتما اشتباه کردم در زندگیم در این زمینه بنابراین می خوام توضیح بدم نه به عنوان کسی که خودش بی عیب و ایراد به عنوان کسی که فقط یه سری چیزها رو داره درک می کنه می فهمه و دوست داره به بقیه بگه و یادآوری بشه برای اینکه ما مسیرمون رو گم نکنیم همون یادآوری هایی که به خودم می کنم رو دارم به شما هم می گم و فکر می کنم خیلی می تونه تاثیرگذار باشه یه زمانی من توی میدان تجریش تهران من یه سری دوره ها رو داشتم یه چند ماه من سمینارهای زیادی رو اونجا برگزار کردم تو یکی از این سمینارها یه اتفاقی افتاد که من یه توضیحی می دم یکی از دوستام بود توی اون سمینار در واقع شرکتی داشت یه سری کارا رو می کرد و با بچه ها یه سری ارتباط برقرار کرده بود و یه سری کارهای مالی داشتن با همدیگه تو این سمینار انجام می دادن که اصلا خبر نداشتم که چیکار دارن می کنن و داستانش چیه اینا خودشون با همدیگه یه سری ارتباط برقرار کرده بود داشتن کار می کردن بعد این دوستی که شرکت داشت و یه سری کارهای مالی با بقیه دوستان انجام می دادن این چند بار اومد روی سن می اومد می گفتش که مثلا آره من دارم اینجوری از قانون استفاده می کنم این کار رو می کنم این کار رو می کنم که در واقع بعدا ما فهمیدیم قصدش این بوده که بیاد یک ارتباطی با بقیه بچه ها برقرار کنه از روی سن اومدن از روی در واقع یک امتیازی بگیره یک آشنایی بده به بقیه و با بقیه ارتباطی برقرار کنه که بعدا شاید یه سری سو استفاده ها رو هم خواسته بکنه خلاصه بعد از اون قضایا هم من دیگه نذاشتم کسی بیاد روی سن صحبت کنه که حالا بخواد یه سری امتیازا رو ایجاد کنه یه سری ارتباط ها رو برقرار کنه با بقیه و مشکلاتی از این قبیل به وجود بیاد ولی اون موقع خب من دوست داشتم که افراد همه می اومدن روی سن صحبت می کردن تجربیاتشون رو می گفتن تمرین هایی که گفته بودیم و می اومدن می گفتن چطور انجام دادن داستان های زندگیشون رو می گفتن تحولات زندگیشون می گفتن همه اون موقع می اومدن این کار رو می کردن یه تعداد خیلی خیلی محدودی هم از اون افراد سو استفاده می کردن از اون فضایی که در اختیارشون قرار می دادن روی سن که بعدش هم که کلا من دیگه اصلا این فضا رو در اختیار هیچ کس قرار ندم که اصلا داستانی هم به وجود نیاد توی یکی از همون برنامه ها که ایشون می اومد و مثلا حالا توضیح می داد که چطور داره مثلا تغییرات رو تو زندگیش ایجاد می کنه و اینا اون ارتباط رو با بقیه با یه چند تا از دوستان برقرار کرده بود و یه سری کارای مالی می کردن و به ظاهر اولش هم خیلی خوب بود و همه هم خیلی راضی بودن و خیلی خوشحال بودن و اینا یک روزی یکی از اون افرادی که داشت با اون دوستی که شرکت داشت کار مالی می کرد اومد روی سن و گفتش که من خیلی ممنونم از فلانی و خیلی اون تو زندگی من تاثیر گذاشته این کاری که برامون راهی که برامون باز کرده و این موقعیتی که برامون ایجاد کرده زندگی منو عوض می کنه و علم می کنه و ول می کنه و همینجوری تمجید و ستایش و و روی سن این دو تاشون هم با هم بودن یعنی همون فردی که شرکت داشت و همین فردی که داشت در واقع به قول خودش یه راهی رو پیدا کرده بود داشت با این کار می کرد و توی یک لحظه اتفاقی که افتاد این بود که این بنده خدا اومد افتاد به پای اون فردی که شرکت داشت که اونم یه پسر جوونی بود و شروع کرد پاشو بوسیدن و من اینجوری سپاسگزاری می کنم من اینجوری فلان و اینا بعد من همون موقع گفتم که یا پیغمبر خدا می دونه که چه اتفاقی می خواد بیفته بعد از این داستان اصولا آدم هایی که خیلی زود اینجوری احساساتی می شن از این ور خیلی زود هم احساساتی می شن از اون ور همیشه بعد خلاصه من یه جوری برنامه رو جمع کردم که این داستان تموم بشه بره اونا برن پایین و اینا بعد از چند وقت این دوستان با هم به مشکل برخوردن این دوستی که شرکت داشت گویا یه سری در واقع کارهای مالی با هم داشتن یه سری پولا رو نداده بود و یه سری داستان ها به وجود اومده بود و اینا همین فردی که روی سن اومده بود اینجوری پای این آقا رو بوسیده بود که من خیلی اصلا شوکه شدم باورتون نمی شه باورتون نمی شه چنان آبرویی از این بنده خدا که شرکت داشت برد بعد از اینکه اینا به مشکل برخوردن دادگاه پاسگاه زندان بگیر ببند بره یه عالمه شاکی جمع کنه شاکی خصوصی بره یعنی اصلا پروژه گذاشته بود که این بابا رو نابود کنه پروژه گذاشته بود همین بنده خدا که پاشو بوسید ها همون یه چند وقت بعدش شاید مثلا بگم یه ماه دو ماه بعدش خب پروژه گذاشته بود که می اومد به من مثلا اینجوری گردنش استاد من می خوام ثابت کنم که می تونم این آدم رو نابود کنم بعد من همون موقع تو ذهنم گفتم ببین تو همونی بودی که داشتی پاشو می بوسیدی و الان داری این کار رو باهاش می کنی من خیلی درس گرفتم از اینکه وقتی که آدم توکلش به خداوند باشه اولا که نیازی نداره که مردم پاشو ببوسن اونی که پا پای افراد رو می بوسم توکل نداره به خداوند فکر می کنه که اون آدم داره یه کاری براش انجام می ده و در انتها این دو نفر متضرر می شن همیشه اینجوری بوده وقتی که ما خداوند رو فراموش می کنیم به عنوان تنها منبع خیر تنها منبع برکت تنها منبع رزق تنها منبع علم وقتی ما فراموش می کنیم و آدم ها رو توی ذهنمون بزرگ می کنیم وقتی ما فکر می کنیم که یه آدم خاصی به خاطر نمی دونم وضع مالی خوبی داره به خاطر این وضع نمی دونم حالا اداره شرکت نمی دونم یه موقعیت خاصی توی اداره مملکت داره فکر می کنیم اون دیگه می تونه فلان کنه و بهمان کنه و اینجوری خودمون رو خوار و خفیف می کنیم بعدها این اتفاقات هم می افته هم برای اون هم برای این و من یاد گرفتم توی زندگیم و بارها و بارها گفتم روی آدم ها حساب نکنم هیچ وقت من از انسان ها تشکر می کنم به خاطر محبتی که به من دارن اما هیچ وقت فکر نمی کنم که اون محبت ها از طرف اون آدماست من اونها رو بارها و بارها گفتم دستی از طرف خداوندی می دانم که اون داره از این طریق به من محبت می کنه و من همیشه سپاسگزار و در واقع سجده کننده پروردگار خودم هستم کسی که کیهان رو خلق کرده کسی که جهانیان رو خلق کرده به قول قرآن جهانیان تسبیح گوی اون هستن نه آدما که آدما بیان مثلا آقا این آدم این کار رو برای من کرده این آدم این کار رو برام کرده اینجوری کرده بعد بیای اینجوری خودتو کوچیک و خفیف کنی و بعدش ورق برگرده چنان داستانی درست کنی که بیا و ببین می گم اصلا این شده بود برای من یک مثال روشن فکر کنم هم تا حالا جایی بازگو نکردم از تغییر آدم ها وقتی که روشون حساب می کنیم یعنی اون فردی که شرکت داشت روی این آدمه کلی حساب کرد برای اینکه کلی براش بره آدم جمع کنه و مثلا کارهای مالی بکنن و این بلا سرش اومد اون فردی هم که به پاش افتاد سجده کرد برای این فردی که شرکت داشت هم بعدا اینقدر تغییر کرد و شد دشمن شماره یکش رو اینقدر داستان براش ایجاد کرد وقتی که شما رو افراد حساب می کنید یعنی اینکه شرک می ورزید وقتی شما رو هر چیزی غیر از خداوند حساب می کنید یعنی شرک می ورزید وقتی من روی هر چیزی به غیر از خداوند حساب می کنم یعنی شرک می ورزم اصلا نمی خوام بگم شما من خود من وقتی که احساس می کنم یه کس دیگه ای می تونه کاری از من مشکلی از من حل کنه این فرق می کنه یه موقعی من زنگ می زنم می گی درخواست می کنم می گم فلانی فلان کمک رو می تونی برای من بکنی درخواست می کنم که کمکم کنه ولی می دونی اصلا نمی خوام با واژه ها بازی کنیم نمی خوایم خودمون رو گول بزنیم به قول قرآن خداوند می گه اگر شما رو مجبور کردن که به خدا فحش بدید فحش بدید اگه جونتون در خطره ما به کلام شما کاری نداریم ما به قلب شما کار داریم می دونید من خودم می دونم که وقتی دارم از یکی درخواست می کنم واقعا توکلم به اونه یا توکلم به خدای اونه من می فهمم من درخواست کننده دارم می فهمم بنابراین نمی خوام با کلمات بازی کنیم یکی بهت بگه نه استاد من از این درخواست کردم ولی واقعا خودت می دونی یه چیز درونیه من ما نه می خوایم چیزی رو به کسی ثابت کنیم نه کسی می خواد چیزی به ما ثابت کنه توی بحث های توحید و شکل واقعا از هیچ کسی نمی شه ایراد گرفت یه چیز کاملا درونیه ما ما به کنه انسان ها هیچ گونه دسترسی نداریم خود اونا می دونن فقط به خاطر همین من دارم به خودم می گم خودم سر خودمو کلاه نذارم اگه دارم از کسی من اگر دارم از کسی درخواست می کنم که کمکم کنه اما تو ذهنم اینه که فقط اون می تونه من کمک کنه اگه کمک نکنه زندگیم این ور اونور می شه من دارم شک می ورزم اگه اگه توکلم به خداست خیلی راحت درخواست می کنم اگه جواب نداد می گم خدا از یه در دیگه به من می ده نه ناراحت می شم از دستش نه فکر می کنم الان اتفاقی می افته ما توی تو زندگیمون با آدما کار می کنیم ولی مهم درونمونه که داریم روی کی واقعا حساب می کنیم کسی که روی خدا حساب می کنه رو آدما حساب نمی کنه ولی مراوده داره با آدما ارتباط برقرار می کنه کار با هم می کنن درخواست می کنه کار می بینه همه آدما مراوده می کنه با آدما ولی ولی رو یکی دیگه داره حساب می کنه درونش توی قلبش توی وجودش یکی دیگه رو داره می پرسته رپ رو داره می پرسته از اون کمک می خواد می گه این یه دستی ممکنه باشه این نبود احتمالا یه دست دیگه از یه جای دیگه تو به وجود می آری من ناراحت من من امیدوارم من من به هم نمی ریزم وقتی کسی به خدا توکل داشته باشه به هم نمی ریزه اگر جواب رد بگیره می گه خب این نیست که مگه فقط اینه خدا از یه جای دیگه می خواد ه الان این ایده به ذهنم رسید که بیام از این کمک بخوام جواب نداد اوکی خیلی هم ممنون متشکر خدا از یه راه دیگه ای می خواد به من بده من روی اون دارم حساب می کنم نه روی این ولی یه اتفاقی هم جدید افتاد من خودم قبلا خیلی آدم فوتبالی بودم الان نه خیلی خیلی خیلی کمتر بیشتر فوتبال های خارجی رو نگاه می کنم مخصوصا زیدان رو به شخصه کلا خیلی علاقه دارم خیلی زیاد مطالعه اش می کنم حالا هر کجا که بود تیم های خوب و بعضی بازی ها رو خیلی کم نگاه می کنم علاقه دارم اون زمانی که سنم کمتر بود خیلی علاقه داشتم به تیم استقلال یه فصل هم کل بازی هاش اون موقع که آقای پورحیدری مربی استقلال بود کل بازیش رو رفتم دیدم خیلی اون موقع دو آتیشه بودم و بلند شدم از قم می رفتم هر بار مسابقه داشتم می رفتم استادیوم بازی ها رو نگاه می کردم که اون فصل هم قهرمان شد استقلال خلاصه توی این فضا یعنی یعنی فوتبال رو می فهمم تا یه حدی بودم توش این چند وقته آقای منصوریان مربی استقلال بود و یه سری اتفاقات افتاد گویا حالا ایشون رفتن می خوام فقط بگم یه همچین الگویی هست خیلی زیاد تکرار می شه توی دنیا حالا تو ایران بیشتر یه خط فکری رو شما می بینید توی حرفا هی می گفت هوادار مثلا سی میلیون هوادار استقلال من برای هوادار استقلال اگر هوادار استقلال من نوکر هوادار استقلال هوادار استقلال گفته فلان هوادار اینجوری ما سی میلیون آقای سی میلیون هوادار هر وقت یکی داره یار جمع می کنه وقتی دارید اینجا صحبت می کنید دارید یار جمع می کنید دارید تکیه می کنید به یه سری آدما یعنی این حرف ها هر کسی این حرف ها رو می زنه من من خیلی خواننده ها رو دیدم من برای مردم اگه مردم بگن نباش من نیستم اگر بگن باش من هستم من هر کاری می کنم برای مردم مردم اینجوری من هوادار اونجوری این مثالش مثلا هی می اومد می گفت هوادار هوادار استقلال تیم سی میلیون هوادار من نوکر هوادار من روی سکوها بودم من این هوادارا منو می شناسن من اینجوری ام من استقلالی فلانی ام من بهمن خونم آبیه من اینجوری ام وقتی که هی می آی تاکید می کنی روی این تو داری یار جمع می کنی و فکر می کنه که هوادار می تونه تو رو نگه داره توی اون جایگاهی که هستی بعد چه اتفاقی می افته در تمام موارد که شما روی یک فرد یا یک گروهی حساب می کنید روی چیزی به غیر از خدا حساب می کنید از همون چیز ضربه می خورید این درسیه که من از بچگی یاد گرفتم بعد می بینیم همون هوادار می آد همون کاری رو با ایشون می کنه که شاید هیچ وقت فکرشو نمی کرد با این همه تکیه کردن بهشون اینقدر من اینجوری من و شما اینجوری ما با همینجوری من دیگه خودتون می فهمید من منظورم چیه بعد می بینیم که همون داستان ها براش به وجود می آد اگه کسی توکلش به خداوند باشه نمی گم نگه بیاد بله هر تیمی هوادار داره ولی تکیه کردن برای هوادارا برای اینکه تو مثلا بتونی کارت رو ادامه بدی این اصلا روش خوبی نیست اگه تکیه کنی به خداوند خداوند خدا شاهده خداوند راه هایی رو برات باز می کنه قلب هایی رو نرم می کنه برات ارتباط هایی رو برات ایجاد می کنه که هیچ وقت این حرفا نمی تونه ایجاد کنه هیچ وقت این ادعاها نمی تونه ایجاد کنه پیروزی هایی رو برات به وجود می آره موفقیت هایی رو برات به وجود می آره که هیچ کس دیگه ای نمی تونه این کار رو برات انجام بده حالا بنده خدا هم می گفت من اینقدر مثلا شانسم محروم شدم بازیکنام و مصدوم شدن بازیکنام و اینجوری شد اونجوری شد راستم می گه ولی واقعا عامل شانس در دخیله چی می شه که یهویی همه بازیکنا با هم مصدوم می شن و میان چند تاشون رو محروم می کنن و اینجوری می شه و اونجوری می شه چرا این اتفاقات می افته واقعا شانس داره موفقیت آدمای شکست آدما رو رقم می زنه من فکر می کنم نه یه عامل خیلی خیلی بزرگتر از این حرفاست افکار و باورهای ما داره این کار رو انجام می ده من مصاحبه افراد رو زیاد می خونم من علاقه زیادی دارم به مصاحبه کردن با آدم ها خودم شخصا مصاحبه کردم خیلی خیلی زیاد با آدم های مختلف که باورهاشون رو بکشم بیرون و مصاحبه های افراد رو زیاد گوش می کنم هر جا مصاحبه اینترویو چیزی باشه که طرف داره یه سری باورهاش رو می گه من بارها و بارها گوش می کنم و با نتایج اون مقایسه می کنم باورهاش رو به خاطر اینکه قوانین بهتر درک کنم و به این نتیجه رسیدم هر وقت که ما از مسیر درست خارج می شیم وقتی که ما باورمون رو نسبت به خداوند از دست می دیم نمی خوام بگم حالا خدا به عنوان یه مثلا اشاره کنم به یه دین خاص نمی خوام اصلا اشاره کنم به اسلام یا مسیحیت یا یهودیت من می خوام اشاره کنم به یه نیرویی که برتر از همه ماهاست به نیرویی که جهان رو خلق کرده و داره اون رو اداره می کنه به نیرویی که ما بهش می گیم رب فرمانروای جهان وقتی شما تکیه می کنی به اون همه کارا برات خوب انجام می شه خیلی راحت انجام می شه بد شانسی به قول اون دوستان نمی آری همه چیز بر وفق مراد انجام می شه وقتی که وقتی تکیه رو از اون نیرو برمی داری و روی آدمای دیگه رو چیزای دیگه می ذاری از همون چیزایی که روشون تکیه کردی ضربه می خوری من این رو خیلی خیلی خیلی وقت پیش یاد گرفتم می دونی کی خیلی وقتی بچه بودم آدم شری بودم آدم دعوایی بودم خیلی موقع ها می شد بالاخره تو مدرسه با بچه ها می رفتیم و اینا دو سه نفر با هم بودیم بعد مثلا یه چیزی می شد اتفاقی می افتاد که دعوایم می خواست شروع بشه هر وقت که من روی اون دو سه نفری که با من بودن حساب می کردم گفتم خب اگه دعوا شد اینا میان دیگه اینا میان کمک می کنن بالاخره ما با همیم مثلا اون تنهاست یا اونا دو نفرن ما پنج نفریم روشون حساب می کردم هر بار که روشون حساب کردم وقتی دعوا شد دیدم اصلا اونا رفتن نیستن اصلا کجان ما اون زیر داریم کتک می خوریم اون دوستان هم که اصلا نیستن بعدش فردا تو مدرسه میذاشتیم می گفتم نامردا کجا رفتی زندان می گفتن که این چی من اصلا من قبلش رفته بودم اون می گفت بعدش رفتم یاوی مامانم صدام می کرد و بابام اینجوری گفته اصلا من از همون سن انقدر این اتفاق برای من تکرار شد زمانی که من دوره راهنمایی بودم و تو دبیرستان بودم که از همون موقع من فهمیدم وقتی که روی این آدما حساب می کنم پشتم رو خالی می کنن بارها من برای همونایی که پشتم رو خالی می کردن به خاطر اون مثلا کسی اونا رو اذیت می کرد من می رفتم به طرفداری از اون رو دعوا می کردم ولی یک بار تا به حال در زندگیم منی که اینقدر سابقه طولانی در دعوا و کتک کاری داشتم یک بار حتی یک بار یک نفر به خاطر من دعوا نکرده کل زندگیم من به خاطر بالای پانصد نفر من دعوا کردم من برای اونا دعوا کردم یک نفر حتی یک نفر برای من این کار رو نکرد بعد من تو همون دوران بچگی و نوجوانی نشستم فکر کردم که چرا اینجوریه بعد انگار از همون جاها این شعله می دونی نگاه توحیدی در من آرام آرام شروع کرد زبانه کشیدن از همونجا فهمیدم که باید روی چیز دیگه ای حساب کنم باید روی نیروی دیگه ای حساب کنم باید یه خدای دیگه ای رو باور کنم باید یه قدرت دیگه ای رو باور کنم نه قدرت این بچه هایی که با من میان و می رن و ادعای رفاقت دارن و اینا از همون موقع ها من این چیزا رو انگار هی هدایت شدم و من فکر می کنم خیلی از خیلی از افراد این تجربه رو دارن حالا به شکل به شکل های مختلف حالا ما ما آدم شری بودیم تو دعوا و این داستان اتفاق می افتاد ولی یکی دیگه شاید توی به یه شکل دیگه توی فضای دیگه اینا رو گفتم به خاطر اینکه بگم با خدا باش و پادشاهی کن بی خدا باش و هرچه خواهی کن اینا رو گفتم به خاطر اینکه به خود من یادآوری بشه که هر وقت روی غیر خدا حساب کردم ضربه خوردم هر وقت روی خدا حساب کردم خدا همه چی رو به من داده همه چی رو به من داده ما ما باورش نمی تونیم بکنیم اینا رو به خودم می گم که اینقدر رو مردم حساب نکنم آی من مردم مردم من به خاطر مردم مردم اگر بگن من فلان نه من هر کاری می کنم به خاطر خودمه و اون احساسی که خداوند در من ایجاد کرده و اون رسالتی که احساس می کنم چه مردم خوششون بیاد چه خوششون نیاد بارها و بارها گفتم اون کاری که دارم انجام می دم و سال هاست که شروع کردم یک بار به خاطر اینکه مردم چه نظری داشته باشن من یه کاری رو بکنم که اونا خوششون اومد یک بار من یک سخنرانی نداشتم من اون چیزی رو که بهش اعتقاد داشتم انجام دادم چه مخالف بودن چه موافق بودند چه تهدید کردند چه تشویق کردن من اون راه خودمو رفتم بارها و بارها و بارها اتفاق افتاد روی مردم حساب نکنید روی خودتونم حساب نکنید روی خدای خودتون حساب کنید روی دوست آشنا برادر خواهر پدر مادر حساب نکنید روی خدای اونا حساب کنید روی قدرت های نظامی قدرت های مالی قدرت های مذهبی حساب نکنید روی خدایی که تمام قدرت ها رو خلق کرده حساب کنید دوست داشتم در مورد این مسائل صحبت کنم و به نظر من اگر ما باورمون رو به خداوند تقویت کنیم اگر ما ایمان داشته باشیم اون اون قدرت می تونه به راحتی تاکید می کنم به راحتی درها رو برای ما باز کنه به راحتی موقعیت ها رو برای ما ایجاد کنه به راحتی رزق رو وارد سفره ما بکنه به راحتی می تونه ما رو از فرش به عرش ببره در هر زمینه ای اگه ما این رو باور کنیم باور کنیم و نه اینکه بگیم نه اینکه ادا دربیاریم نه اینکه فیلم بازی کنیم گفتم خداوند توی قرآن می فرماید اگر که مجبور بودید به خدا فحش بدید فحش بدید هیچ اشکالی نداره چون قلب شما گواهی می ده نه کلام شما باور قلبی داشته باشیم اگه روی خدا حساب کنیم واقعا در تمام جنبه های زندگیم به خدا من ادعا نمی کنم من یه همچین آدمیم که تونستم در تمام جنبه های زندگیم در هر لحظه روی خدا حساب کنم نتونستم ولی دارم تلاشم رو می کنم به اندازه ای که تلاشم رو کردم خدا به من اعتبار داده به من سلامتی داده به من ثروت داده به من رزق داده به خدا به من به من همه چای خوب داده به چه اندازه به اندازه که تونستم قدرتش رو باور کنم اگر بیشتر باور کنم بیشتر می دهد اگر بیشتر بتونم باور کنم بیشتر می ده ولی ولی این حرفا رو وقتی که می زنم به خودم هی یادآوری می کنم به خودم کمک می کنه که به من به من کمک می کنه که بتونم بیشتر باورش کنم وقتی یاد می آرم جاهایی که فقط روی اون حساب کنم چطور ورق کلا برگشت به من کمک می کنه که ایمانم قوی تر بشه وقتی یاد می آرم وقتی روی دیگران حساب کردم چطور پشتم رو خالی کردن به من کمک می کنه که بیشتر ایمان بیارم امیدوارم هر کجا هستید در پناه الله یکتا در پناه فرمانروای کل کیهان کسی که تمام قدرت ها در اختیارش کسی که می تونه همه چیز رو به هر شکلی که بخواد تغییر بده کسی که توکل کردن بر اون شما رو به پادشاهی جهان می رسونه به همون می سپارمتون ان شاالله هر کجا هستید در پناه الله شاد باشید سالم باشید ثروتمند باشید به خدا هرچی که بخواید بهتون می ده به خدا هرچی که بخواید بتونید فقط روش حساب کنید فقط باورش کنید فقط اون رو باور کن ای که بود و سن فقط از اون کمک بخوایم از اون بخوایم که ما رو به راه راست هدایت کنه ربنا آتنا فی الدنیا حسنه و فی الآخره حسن فقط از رپ بخوایم به خدا همه چی بهمون می ده تجربه من داره به من می گه همه چی در در نهایت شکفتی در نهایت به قول بقیه ی معجزه که معجزه نیست که باور به خداوند بهمون می ده

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا