توحید عملی | قسمت ۳

به نام خدای مهربان سلام خدمت شما دوست عزیز من سید حسین عباس منش هستم و باز هم سپاسگزار خداوندم که به من فرصت می ده با شما عزیزانم صحبت کنم دوستان تمام آرزوها تمام خواسته ها تمام رویاها تمام اهداف دست یافتنیه اصلا به این دلیل به ذهن شما خطور کرده که دست یافتنی بوده و شما با رسیدن به هر خواسته و هر آرزوتون به پیشرفت جهان کمک می کنید شما دستی از دستان خداوند می شید که با رسیدن به آرزوتون بقیه رو به آرزوشون می رسونید از وقتی که رو باورام کار کردم و قانون رو خوب فهمیدم تمام سال هایی که هدف گذاری کردم می رفتم یه گوشه ای تو خلوت تو تنهایی خودم مثلا یه روز می رفتم تو طبیعت می نشستم می نوشتم مثلا حالا امسال می خوام به چه دستاوردهایی برسم خداوند مثلا ازش می خوام که چه چیزایی بهم بده و اینا به جرئت می گم توی اکثر اوقات بیش از هشتاد نود درصد خواسته هامو بهش می رسیدم به خاطر اینکه یک خواسته هام رو واضح مشخص می کردم دو باورهای مناسب برای رسیدن به اون خواسته ها رو هم برای خودم ایجاد می کردم یادمه انقدر باورام در مورد ثروت چندین سال پیش ایراد داشت اون موقع باورام اینجوری بود که نمی تونم من ماشین خوبی داشته باشم خب بعد موقع سمینار رو تازه داشتم برگزار می کردم و اینا و مثلا تو یکی از فایل ها هم گفتم این رو تو یکی از محصولات خیلی مثلا تو این فضا بودم که آره یکی مثلا تو زندگیش متحول می شه یه آدم خیلی ثروتمند یا زندگی فرزندش متحول می شه تو برنامه های ما نتیجه می گیره و اینا بعد مثلا به عنوان مثلا هدیه می آد به من یه خودرو هدیه می کنه بعد مثلا حتی توی ذهنم هم دیده بودم که اون خودروی دویست و شش خلاصه اون خودرویی که هیچ وقت برای ما گرفته نشد با اینکه صدها هزار نفر تو برنامه ما زندگیشون متحول شد بعضا هم آدمای خیلی متمول و ثروتمندی بودن هیچ هدیه این چنینی دریافت نکردیم اما بعدا نشستم فکر کردم گفتم که چرا چرا چرا فکر می کنم من نمی تونم داشته باشمش چرا فکر می کنم خودم نمی تونم داشته باشم ولی یه آدمی هست پولداره اون که پولداره ما که پولدار نیستیم اون که داره ما که نداریم اون ولی می تونه برای من مثلا هدیه بگیره اون می تونه مثلا برای من داشته باشه مثلا بخره و اینا این رو می خوام بگم که چقدر باورهای من در مورد پول ضعیف بوده و چقدر باورهام اشتباه بوده این رو می خوام بگم که ایده بهتون بدم و باور بهتون بدم که هر چقدر هم باوراتون ضعیف باشه و نامناسب باشه در مورد ثروت می تونه تغییر کنه به حدی که به اینجا برسه منی که مثلا می گم فکر می کردم یکی دیگه مثلا می تونه برای من ماشین بخره بعد من یه اسکوتر دارم تقریبا ارزون ترین موتوریه که من دارم نمی دونم تو ایران بهش چی می گن اینجا بهش می گن اسکوتر موتورهای که کلات رو دنده نداره قشنگ گاز می ده راه می ره و خیلی جمع و جور و کوچولو و شیکه و یادمه اون داستان دویست و شش اومد گفتم برم ببینم که قیمت این دویست و شش تو ایران چقدره زدم تو اینترنت توی سایت یه سایتی بود که در واقع ماشین های نه دست دوم همه چی توش بود دیدم قیمت دویست و شش مدل نود و شش یعنی صفر کیلومتر از قیمت اون اسکوتری که ارزون ترین وسیله نقلیه ای که من خریدم توی آمریکا دیدم از اون قیمتش ارزون تره اون دویست و شش که آرزوی من بوده یعنی ارزون ترین موتور من از بزرگترین آرزوی من که تازه فکر نمی کردم خودم بتونم داشته باشم فکر می کردم که یکی دیگه بهم هدیه بده از لحاظ قیمتی بالاتر بود اینا همش توی چند سال اتفاق افتاده یعنی این قضایایی که دارم می گم مثلا شاید مال سال نود و یک باشه خب از نود و یک تا نود و شش چند سال می شه و این نکته برای من خیلی جالب بود که انسان چقدر می تونه توی چند سال باوراش رو تغییر بده که برسه از آرزوی داشتن اینکه یک نفر بهش هدیه بده به جایی برسه که خودش هرچی رو که بخواد داشته باشه خودش هر جوری که بخواد بتونه ایجاد کنه و نامحدود فکر کنه و اصلا محدودیتی نداره من هرچی که اصلا خوشم بیاد ماشین موتور هرچی خوشم بیاد می گیرمش به این فکر نمی کنم که مثلا آقا این رو الان باید بفروشم اون رو بگیرم الان مثلا نمی دونم چه دونم این رو چجوری داشتی بتونم داشته باشم چجوری قسطش رو بدم چکش رو اصلا یعنی انقدر روی باورام همون باورهایی که در دوره روانشناسی ساعت یک و دو و سه گفتم انقدر من روی این باورها کار کردم به خدا همه چیز باوره بابا من داشتم همین کار رو قبلا هم انجام می دادم من داشتم همین کار رو قبلا هم انجام می دادم خیلی خیلی شدیدتر و خیلی با انگیزه تر و خیلی بیشتر چرا اون موقع این اتفاقات نمی افتاد به خاطر اینکه اون موقع باورهای من در مورد ثروت ایراد داشت و باورها هم تغییرش کاریه که باید روش کار بشه و آروم آروم هی تغییر می کرد هی بهتر می شد هی تغییر می کرد هی بهتر می شد با تغییر یه مقدار تغییر باورها یه سری نتایج می اومد بعد دوباره باورهام قوی تر می شد دوباره یه ذره بهتر می شد دوباره ذره بهتر می شد همین الانش هم اینجوری نیست که اصلا بگم الان من بهترین باور در ثروت دارم نه همیشه می تونه بهتر باشه همیشه دارم روی خودم کار می کنم اون اول اولی که من خدا رو شناختم و و توحید رو شناختم و و مثلا قوانین حاکم بر جهان هستی رو شناختم خیلی منقلب بودم و خیلی خیلی دنبال این بودم که اون حس یکتاپرستی اون حس توحید رو به بقیه بگم یعنی انقدر من این کار رو دوست داشتم و انقدر حاضر بودم براش بمیرم یعنی بارها و بارها من تو فایل های یه سری فایل های دیگه هم گفتم تو همون رسالت منم گفتم بارها و بارها به خاطر این اعتقاداتم من تهدید می شدم آقا می کشیمت آقا اینجوری می کنیم آقا اونجوری می کنیم از یه عالمه کانال های مختلف که حالا خودتون تو ایران هست می دونید شرایط چجوریه من اصلا انقدر این کار رو دوست داشتم انقدر این بحث یکتاپرستی و توحید آتش عشقش انقدر تو وجود من زبانه می کشید که من اصلا نه ترسی می فهمیدم نه تهدیدی می فهمیدم نه نگرانی می فهمیدم می دونی فقط دوست داشتم که این کار رو انجام بدم بعد به خودم می گفتم که آقا چه چیزی بالاتر از اینکه تو به خاطر هدفت بمیری همه همه یه جوری یه روزی یه جوری می می رن دیگه یکی تصادف می کنه یکی سکته می کنه یکی نمی دونم از یه جایی می افته پایین همه یه جوری می می رن خب یعنی هیچ کس نیست که زنده مونده باشه تا ابد گفتم می گفتم چه عشقی بالاتر از اینکه آدم به خاطر هدفش بمیره به خاطر آرمانش بمیره به خاطر توحید به خاطر یکتاپرستی بمیره یعنی اینقدر من تمام زندگیم و تمام وجودم رو تمام انگیزه هام برای کلاس های تندخوانی که برگزار می کردم کلاس های قانون جذب که برگزار می کردم کلاس های موفقیت مالی موفقیت هر کلاسی برگزار می کردم تمام انگیزه هام بحث توحید بود یعنی اونایی که تو دوره های من شرکت کردم می دونن روحیه من چی بوده مثلا حرفای من چی بوده من همه چی رو به خدا وصل می کردم همیشه همینجوری بوده حتی یادمه اون موقع یکی از دوستان که مثلا برنامه های تندخوانی برگزار می کرد ما هم برنامه تندخوانی برگزار می کردیم اومده بود تو برنامه منو مسخره می کرد می گفتش که آره عباس منش برنامه تندخوانی برگزار می کنه بعد تو تندخوانی در مورد قرآن صحبت می کنه در مورد خدا و توحید و یکتا و مسخره کرده خودش رو خیلی خلاصه خیلی هم انگ ها به ما چسبوندن و خیلی هم حرفا زدن ولی این تو وجود من بود که من اصلا نه نه خسته می شدم نه گشنه می شدم نه تشنه می شد وقتی داشتم در مورد توحید صحبت می کردم و اصلا با عشق با عشق با علاقه صحبت می کردم و می گفتم که چون آیه های زیادی رو تو قرآن خونده بودم در مورد اینکه کیست رستگارتر از کسی که نام خدا رو بر زبان ها بیاره یا دل مردم رو به سمت خدا در واقع هدایت کنه یا از اونور هم آیه های بسیار زیادی بود که کیست زیانکارتر از کسی که شرک بورزه به خدا یا مثلا نام خدا رو دور کنه از قلب مردم و و یه عالمه از این آیه ها بود بعد همیشه به خودم می گفتم من من با این کارم آخرت خودمو دارم دارم ایجاد می کنم و اصلا دنیا مهم نیست و با این انگیزه و با این شور و شوق چندین و چند بار هم برای من داستان به وجود اومد ولی می گفتم آقا تهش اینه که می کشن آدم ها دیگه من من با تهش اوکی ام خلاصه این بود تا اینکه توی همین برنامه ها و تو همین صحبت ها که مثلا من در مورد توحید و یکتاپرستی و خدا و قوانین و اینا صحبت می کردم می دیدم که مثلا حالا اونایی که نزدیک تر بودن یه ذره واضح تر اونایی که مثلا حالا دورتر به من بودن شاگردم بودن یه ذره مثلا غیر مستقیم تر مثلا این رو می گفتن بابا اگر می گی خدا پس مثلا پولت کو پس ماشینت کو پس مثلا کت و شلوارت کو پس لباس مناسبت کو پس خونت کو خیلی موقع ها می شد مثلا اون دوستانی که نزدیک تر بودن واضح می گفتن می گفتن تو اینقدر داری خدا خدا می کنی پس این خدا تو زندگیت چیکار کرده کو حالا من همه نتیجه هایی گرفته بودم با اون با اون باور با اون خدا یعنی نتیجه برای من چی بود آرامش بود من به بی نهایت آرامش یعنی آرامشی رسیده بودم که تا اون لحظه تجربه اش نکرده بودم عشقی رو دریافت می کردم که تا اون موقع تجربه ش نکرده بودم سلامتی نمی دونم ارتباط خیلی خوب با اطرافیان با دوستای خیلی خوب هدایت پروردگار یعنی همه چی همه جا برام درست می شد هر کجا می رفتم کارام انجام می شد معجزه معجزه پشت معجزه اتفاق عالی پشت اتفاق عالی یعنی یه عالمه اتفاقات خوب که می گم اینکه می گفتم لطیف شده بودم و اشک می ریختم همیشه همیشه و همیشه اینا اون نتایجی بود که مثلا من گرفته بودم ولی همه می گفتن آقا پول نتیجه یعنی پول نتیجه یعنی ماشین نتیجه یعنی خونه نتیجه یعنی مثلا چه می دونم کت شلوار برند فلان خب اینا اینا نتیجه بود و من به خاطر باورهای محدود کننده که در مورد پول داشتم به همه اینا رسیده بودم به پول نرسیده بودم و پیش خودم هم می گفتم که دیگه دنیا اصلا ارزشی نداره که مثلا چه ارزشی داره دنیا من می خوام برم به سرای آخرت اونجا بهشت برین و به بی نهایت نعمت برسم دنیا چیه و وقتی که این اتفاق افتاد من نشستم فکر کردم گفتم که خدایا من با باورهایی که در مورد تو ایجاد کردم با بحث توحید و یکتا پرسی که تو وجود خودم ایجاد کردم به همه چی رسیدم من با همون باورها اگر باورام رو در مورد ثروتم درست کنم به ثروتم می رسم تو که رزاقی تو که غنی تو که رحمانی تو که رحیمی تو که وهابی و ایراد از منه من اینجوری فکر می کنم که مثلا به همه چی می تونه یعنی چون در مورد پول باورام خیلی ایراد داشت فکر می کردم در مورد همه چی خیلی راحت بهش می رسم معنویت و خدا و اینا ولی در مورد پول که اصلا نمی شه اون یه عده ای هستن که حالا از ما بهترونن و مثلا اونا دیگه آدمای خاصی ان و نمی دونم یه موقعیت خاصی دارن همون باورهای ایراد داری که تو دوره های روانشناس صرت یک و دو سه گفتم و این باعث شده که مثلا اون پوله نباشه ولی خداوکیلی تمام چیزای خوب دیگه دنیا بود تو زندگی من انقدر زیاد که اصلا کمبود پوله دیده نمی شد اصلا من احساس نمی کردم که از لحاظ مالی مشکل دارم به خاطر همینم احساسم خوب بود تو همون خونه که تو بندرعباس بودیم توی مثلا اون موقع که تو تهران تو مسافرخونه ها بودیم اون موقع که هیچی نداشتم واقعا خدا می دونه و همه اونایی که با من اون دوره بودن می دونن که من هیچ گونه احساس بدی نداشتم و پر بودم از عشق خداوند وقتی که این اتفاق افتاد من نشستم فکر کردم گفتم که انگار که آدما انگار که فقط این دنیا رو می بینن و از خدا خواستم گفتم خدایا به من قدر ثروت بده که وقتی در مورد تو صحبت می کنم وقتی در مورد توحید صحبت می کنم بقیه خیلی راحت تر بپذیرن و بهشون بگم که این خدا که سلامتی می ده که روابط عاشقانه می ده که خوشبختی می ده که آرامش می ده که همه چیزای خوب می ده ثروت هم می ده ثروت مادی ثروت قابل لمس ثروت حساب بانکی می ده اینم می ده می گید نمی داد اینم می ده نه همه چی می ده خدا شاهده بزرگترین انگیزه من برای موفقیت مالی بزرگترین انگیزه من این بوده که به بقیه بگم به همونایی که اون موقع در مورد توحید صحبت می کردن مثلا با نگاه شکاکانه به من نگاه می کردن یا بعضی اوقات تمسخرانه حالا اونایی که خیلی احترام داشتن غیرمستقیم سوال می کردن یا مثلا می پرسیدن یا مثلا حرفاشون رو می زدن ولی بعضیا مستقیم می گفتن که آقا خدا داری می گی خدا خدا چی داری مگه تو داری خدا خدا می کنی بزرگترین انگیزه مون این بود که به اونا بگم که ثروت هم می شه خدا به قول ملاصدرا برای تو خواهر می شه برای تو برادر می شه برای تو شمشیر می شه برای تو غذا می شه در سفره شامت برای تو رفیق می شه برای تو ثروت می شه برای تو سلامتی می شه برای تو فرزند خوب می شه برای تو همه چیزای خوب می شه خدا همه چیز می شود همه کس را به شرط ایمان به شرط پاکی دل آره بعد از اون این انگیزه رو گرفتم گفتم که انقدر خدایا به من ثروت بده که وقتی در مورد توحید صحبت می کنم تاثیرم هزاران هزار برابر بیشتر از الان باشه وقتی در مورد یکتاپرستی دارم صحبت می کنم وقتی در مورد دوری از شرک صحبت می کنم وقتی می گم فقط و فقط به خداوند توکل کنیم وقتی می گم تمام ایده های ایده های فوق العاده از طرف پروردگار می آد وقتی می گم که وقتی که اون رو باور کنی و با اون عشق بازی کنی زندگیت خود به خود درست می شه بقیه ببینن و باور کنن و باور کنن و خوشحالم حالا می گم نعمت هایی که من دارم خیلی خیلی بزرگتر از اون چیزای مادیه که حالا توی اون تصاویر شما دیدید یعنی خیلی خیلی خیلی خیلی بزرگتره اون اون احساس اون عشق اون یقین اون ایمان اون اون توکل اون چیزایی که تو قلب آدم می گذره که می گم بدون اینکه این مسائل مادی باشه و من این نعمت های مادی رو داشته باشم من من اون عشق رو داشتم و اصلا کمبودی رو احساس نمی کردم تا وقتی به این تضاد برخوردم که همه می گفتن آقا پس پول کو و بعدش اومدم باورام رو درست کردم خدا که عوض نشد که خدا که همون خدا بود من یه سری باورها رو در مورد سلامتی ایجاد کرد بودم به خداوند در مورد عشق ایجاد کرده بودم در مورد دوستای خوب ایجاد کردم همه همه رو بهم داده بود اومدم همون باورها رو در مورد ثروت ایجاد کردم با خداوند ارتباط بین خدا و ثروت و همونجوری که ارتباط بین خدا و سلامتی رو درست کردم دیگه همه می گن خدا بهت سلامتی بده خب همونجوری که خدا بهت سلامتی بده خدا بهت ثروت بده اومدم این ارتباط ها رو درست کردم کلی تحقیق کردم در مورد ادیان مختلف کلی رفتم پژوهش کردم چرا یهودی ها ثروتمندترین اقوام جهانن می دونی چقدر من مطالعه کردم مصاحبه کردم تا اومدم دونه دونه اون باورها رو کشیدم بیرون که اصلا چرا اینا چه باوری در مورد خدا دارن که اینقدر ثروتمندن اینا چه باوری دارن که تو تمام دنیا بزرگترین بنگاه های مالی و تجاری مال یهودی هاست آیا استعداد بیشتری دارن آیا مثلا خیلی جنگاورتر بودن خیلی قوم از لحاظ جمعیتی بزرگتر بودن نه اینا یه باوری در مورد خدا داشتن نسبت به ثروت همین اون باور رو رفتم ایجاد کردم توی خودم همون باورایی که تو دوره روانشناس ثروت یک و دو سه گفتم اونا رو ایجاد کردم همون باورهایی که در دوره راهنمای عملی دستیابی به روی ها گفتم دوره فوق العاده راهنمای عملی بعد ثروت اومد ثروت اومد و من همینجوری سپاسگزارتر خدا رو شکر و و بعد از اینکه این اتفاق مالی افتاد من دیدم به چشم خودم که چقدر افراد بیشتر خداوند رو باور کردن از وقتی که از لحاظ مالی من پیشرفت کردم چقدر بچه ها بیشتر باور کردند خداوند رو توحید رو یکتاپرستی رو توکل رو کنع بود و یاعین رو احنا الصراط المستقیم رو صراط الذین انعمت علیهم رو چقدر بیشتر باور کردن خدا رو صد هزار مرتبه شکر می کنم من که یه روزی آرزو داشتم که یک نفر دیگه ای به خیلی ها هم از دوستان نزدیکم گفته بودم این قضیه رو یه نفر دیگه ای مثلا یه آدم پولداری بچه اش می آد مثلا چه می دونم معتاد بوده مشکل داشته فلان تو دوره های ما موقع دوره های بیست و یک جلسه برگزار می کردیم تو تهران می آد توی این دوره ها بچه اش مثلا پاک می شه سالم می شه خوب می شه بعد مثلا می آد می گه کی تو رو خوب کرد می گه من یه دوره ای رفتم مثلا عباس منش تو می دون تجریش بعد می گه خب این عباس منش کجاست آقای عباس منش سلام منو در آغوش بگیره اینم سوئیچ یک دویست و شش قرمزم بود تو ذهن من اینم سو دویست و شش قرمز که ما به خاطر تشکر و قدردانی از شما به شما دادیم اینا شرکه دیگه اینا شرک بود چرا من از خدا نمی خواستم چرا چرا فکر می کنم خدا نمی تونه بهم بده چرا باورم در مورد ثروت اینقدر ایراد داشت یه عالمه باور خوب ایجاد کرده بودم در مورد خدا من نتیجه اش هم گرفته بودم در مورد پول شرک داشتم در مورد سلامتی نداشتم در مورد ارتباطات نداشتم ولی در مورد سلامت در مورد ثروت داشتم شرک داشتم فکر می کردم یکی دیگه باید این کارا رو بکنه من که نمی دونم بعد الان اون اسکوتر که ارزون ترین موتوریه که من گرفتم با اختلاف ارزون ترین ها خودمم باورم نمی شد یعنی اصلا فکر نمی کردم که مثلا این قیمتش از دویست و شش هم گرون تر باشه یه موتور کوچولو این اون چیزیه که من دوست دارم در موردش صحبت کنم بارها و بارها و بارها و بارها نمی دونم صدها فایل من گذاشتم روی سایت به صورت محصول به صورت فایل رایگان صدها سمینار برگزار کردم همش ته همه حرفام این بوده و باز هم می گم تا وقتی زنده ام دوست دارم در مورد در مورد یکتاپرستی صحبت کنم در مورد توحید صحبت کنم در مورد قوانین خدا من صحبت کنم در مورد این صحبت کنم که خدایا ما رو به راه راست هدایت فرما به راه کسانی که به آنها نعمت دادی در مورد این صحبت کنم که ربنا آتنا فی الدنیا حسنه و فی الآخره حسن و قنا عذاب النار در مورد اینا صحبت کنم خب در مورد ابراهیم صحبت کنم در مورد ابراهیم صحبت کنم عاشقتونم دوستتون دارم سال جدید سالی پر از توحید پر از طبع خدا همش همینه من هرچی بگم همش همینه یعنی اگر اگر اون ارتباط بین شما و یکتاپرستی و خداوند و اگه اینا درست بشه همه چی خودش درست می شه اصلا نیازی نیست اینکه من می گم من همه چی رو راحت به دست آوردم من نه زجر کشیدم نه بدبختی کشیدم نه در به دری کشیدم قبل از اینکه باورام درست کنم هم زجر کشیدم هم دربه دری هم بدبخت همه چی با هم بوده ها ولی از وقتی که باورام رو درست کردم که نتایج از اون موقع نتایج مالی شروع شد باورم رو در مورد ثروت شروع کردم من همه چی رو خیلی اصلا خیلی راحت تر از اون چیزی که از راحت تر از اون چیزی که شما فکرشو می کنید راحت تر به خاطر اینکه خدا انجام می ده برات همه کارا رو برات انجام می ده همه کارا رو برات انجام می ده هر کجا هستی در پناه یکتا شاد باشید سالم باشید خوشبخت باشید ثروتمند باشی و سعادتمند در دنیا آخرت

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا