توحید عملی | قسمت ۹

به نام خدای مهربان سلام به شما دوست عزیز من و عزیز دلم در یک جاده زیبا داریم می ریم مسیر طولانیه البته این دفعه ایشون داره رانندگی می کنه و از اونجایی که مسیر طولانیه گفتیم که یک موضوع زیبایی رو پیدا کنیم در موردش صحبت کنیم هم مسیر کوتاه بشه هم کلی چیز یاد بگیریم این موضوعی که می خوام در موردش صحبت کنم یکی از توحیدی ترین و زیباترین شعرهای پروین اعتصامی هست در مورد داستان موسی هست داستان نمرود هست و خیلی درس داره برای واقعا من که خودم اشکم در اومد وقتی که این شعر رو خوندم خیلی درس داره می خوایم در موردش صحبت کنیم و درس هاش رو یاد بگیریم ان شاالله اگه خدا کمک کنه می گه مادر موسی چو موسی را به نیل درفکند از گفته رب جلیل خب همونجور که می دونید توی قرآن هم هست که خداوند الهام می کنه وحی می کنه به مادر موسی که وقتی که نگران شدی از اینکه جونش در خطر باشه موسی رو به آب بینداز و اونجا هم به مادر موسی می گه نترس و غمگین مباش که ما ازش حمایت می کنیم ما به سمت به سوی تو برش می گردونیم و جزو پیامبران خواهد بود این کلمه نترس و غمگین مباش این همون چیزیه که باعث می شه که اتفاقات خوب پیش بره دیگه یعنی اگر ترس و غم توی افکار ما باشه یا توی ذهن ما باشه تصمیماتی هم که بر اساس ترس و غمه تصمیمات درستی نیست دیگه یعنی اگر مادر موسی می ترسید و غمگین می شد خب هرگز این کار رو نمی کرد اون ایمان و اون قدرتی که خداوند بهش داد باوری که خداوند بهش داد باعث شد که این کار رو انجام بده ولی بالاخره مادر طبیعیه که نگرانم باشه مادر موسی چو موسی را بنی درفکند از گفته رب جلیل خود ز ساحل کرد با حسرت نگاه گفت کی فرزند خرده بی گناه گر فراموشت کند لطف خدای چون رهی زین کشتی بی ناخدای گر نیارد ایزد پاکت به یاد آب خاکت را دهد ناگه به باد در واقع این افکاریه که تو ذهن همه ما هست وقتی که یک گفتم وقتی که خداوند به ما هدایت می کنه مسیر رو افکار شیطان و نظه های شیطان هم هست این وسط که اگر نشه چی می شه خداوند به ما همیشه وعده فزونی و نعمت می ده وعده فراوانی می ده ولی افکار شیطان هست که همیشه وعده فقر و فحشا می ده و اینا تو ذهن ما می چرخه که نکنه تو این مثال خدا یادش بره که هوای تو رو داشته باشه و توی این رودخانه مواج به راحتی می تونه یک موجی به راحتی اون جعبه اون صندوقچه ای که مادر موسی موسی رو گذاشته بود توش تعادلش به هم بخوره و بیفته تو آب و این بچه هم از بین بره دیگه می گه خود ز ساحل کرد با حسرت نگاه گفت کی فرزند خورده بی گناه گر فراموشت کند لطف خدای چون رهی زین کشتی بی ناخدای گر نیارد ایزد پاکت به یاد آب خاکت را دهد ناگه به باد وحی آمد کاین چه فکر باطل است رهرو ما اینک اندر منزل است یه جمله اصلا خیلی این شعر هماهنگه من الان خودم موهایم سیخ می شه وقتی می خونم خیلی هماهنگه با قوانین الهی رهرو ما اینک اندر منزل است یعنی اون چیزی که ما به تو گفتیم اتفاق افتاده اینکه ما گفتیم حفاظتش می کنیم اینکه ما گفتیم برش می گرده اونی که ما گفتیم به جای درست هدایتش می کنیم اتفاق افتاده است اینک در منزل است یعنی وعده خداوند حق شاید به ظاهر اینه که بچه الان تو آبه فعلا و هنوز نتیجه مشخص نیست ولی از دیدگاه خداوند نتیجه مشخص شده است کار انجام شده هست تو نمی بینی چون ما با چشم عقلمون نگاه می کنیم به اتفاقات وقتی که توکل می کنیم بر خداوند وقتی هدایت ها رو دنبال می کنیم وقتی ایمان داریم وقتی احساسمون خوبه وقتی نه غم داریم نه ترس داریم و با ایمان و توکل مسیرمون رو پیش می ریم نتیجه اتفاق افتاده شاید ما هنوز ندیدیمش ولی از دیدگاه خداوند اتفاق افتاده وحی آمد کین چه فکر باطله است رهرو ما اینک اندر منزل است پرده شک را برانداز از میان تا ببینی سود کردی یا زیان من قبلا هم گفتم شک و تردید یکی از بزرگترین دشمنان توکل ایمانه یعنی وقتی که ما تردید داریم و شک داریم که نکنه به اون نتیجه نرسیم اگر نشه چی می شه و این تردیدها اینا نجمه های شیطانه کار راحتی نیست که ما بتونیم تردید و شک رو تبدیل کنیم به ایمان و یقین ولی خداوند همیشه داره به ما می گه ایمان داشته باش و مطمئن باش که کارها انجام می شه مطمئن باش که قدم ها برداشته می شه مطمئن باش که اتفاقات می افته پرده شک را برانداز از میان تا ببینی سود کردی یا زیان ما گرفتیم آنچه را انداختی دست حق را دیدی و نشناختی در تو تنها عشق و مهر مادریست شیوه ما عقل و بنده پروریست اینجا خیلی قشنگ می آد از دیدگاه خداوند صحبت می کنه که ما درکت می کنیم که تو به خاطر اون عشقی که مادر به فرزندش داره این نگرانی ها رو داری قابل درکه ما درکش می کنیم به همین دلیل هم ما سعی می کنیم به تو آرامش بدیم به همین دلیل هم ما سعی می کنیم به یادت بیاریم که رهرو ما اینک هم در منزل است به همین دلیل هم ما سعی می کنیم که قلبت رو محکم کنیم ولی یادت باشه که شیوه ما عدل و بنده پروریست خداوند عادله و وقتی که در مورد عدل خداوند من فکر می کنم عدل خداوند بی نقصه یعنی هر آنچه که ما تو زندگیمون داریم دریافت می کنیم به قول قرآن به خاطر آنچه که پیشاپیش می فرستید به ما کان و یا عمل به خاطر آنچه که انجام می دهید کاملا عادلانه داره اتفاقات رقم می خوره نیست بازی کار حق خود را مباز آنچه بردیم از تو بازآیم باز این کلمه بازی به معنای اینه که اینجوری شانسی اتفاقی نمی افته کار حق بر اساس قوانین اینجوری نیست که شانسی یه اتفاقی بیفته یه دری به تخته ای بخوره مثلا حالا تو این مثال این صندوقچه ای که بچه رو گذاشتی تو آب برگرده بیفته توی آب همه چیز بر اساس برنامه است همه چیز تحت کنترل ماست همه چیز در سیطره مشیت الهیه همون بحث شیعه در قرآن ان شاالله ان شاالله و مواردی که حالا در موردش صحبت کردیم تو دوره های مختلف همه چیز در سیطره و قدرت و مشیت پروردگاره نیست بازی کار حق خود را مباز آنچه بردیم از تو بازآیم باز اینم اشاره می کنه به همون آیه قرآنی که این رو به تو این بچه رو به تو برمی گردونیم که خیلی داستان برگردوندن بچه ام توی قرآن خیلی داستان رویاییه دیگه که وقتی که بچه رو می ندازه تو آب خداوند الهام می کنه به مادر موسی که خواهر موسی رو بفرسته وقتی که بچه رو می گیرن اون قصر رو درباریان فرعون می گه برو اونجا و بعد می ره اونجا بعد می گه که ما حرام کردیم شیر خوردن از سینه دیگران از دایه های دیگران رو بر موسی ما حرام کردیم و خواهر موسی می ره می بینه که بچه از دایه ها شیر نمی خوره و اونجا پیشنهاد می ده می گه که اینا همش الهامات خداونده اینا همش مسیرهاییه که خداوند گفته بوده و مادر موسی انجام داده من یه کسی رو می شناسم خواهر موسی می گه من یه کسی رو می شناسم که می تونه کمکتون کنه و بعدش مادر موسی می آد و بعد موسی از سینه مادرش شیر رو می خوره و یه جورایی اصلا حساب کنید بچه ای که قرار بوده کشته بشه نه تنها کشته نمی شه بلکه به سمت مادرش برمی گرده حقوق هم می گیره مادرش این وسط یه دایه ای که داره بچه خودش رو شیر می ده و بچه خودش در کاخ فرعون در در واقع جای کاملا ایمنه از کشته شدن کاملا دیگه خطر رفع شده و مادر موسی بچه شو داره در حالی که هیچ نگرانی نداره از اینکه بچه هاش کشته بشه و در حالی که احتمالا داره حقوق هم می گیره برای اینکه بچه شو شیر می ده بچه خودش رو داره شیر می ده اونا که نمی دونستن بچه خودشه ببینید چقدر دقیق خداوند وقتی که الهام می کنه و می گه قدم اول این بوده که بچه رو بندازه توی آب اصلا نمی دونسته که بعدش مادر موسی نمی دونسته بعدش چه اتفاقی می افته قدم های بعدی بعدا گفته شده که وقتی بچه رو می گیرن خداوند برنامه رو ادامه می ده بچه شیر نمی خوره از داعیه های دیگه و بعد خواهر موسی می ره این پیشنهاد رو می ده و بعد مادر موسی می ره و بچه رو به شیر می ده در حالی که بچه اش جای کاملا سیف و آرام و مطمئنیه می گه نیست بازی کار حق خود را مباز آنچه بردیم از تو بازآیم با سطح آب از گاهوارش خوشتر است دایه اش سیلاب و موجش مادر است این بچه که الان داره تو آب الان تو آب داره حرکت می کنه این موج آب از گهواره ای که مادرش براش تامین می تونسته بکنه براش جذاب تره براش ایمن تره دایه اش سیلاب و موجش مادر است رودها از خود نه طغیان می کنند آنچه می گوییم ما آن می کنند ما به دریا حکم طوفان می دهیم ما به سیل و موج فرمان می دهیم نسبت نسیان به ذات حق مده بار کفر است این به دوش خود منه یعنی چقدر اینجا پروین قوانین رو خوب درک کرده واقعا باورنکردنیه می گه تمام اتفاقات تمامت بارها و بارها توی قرآن گفته تمام آنچه که تو جهان داره اتفاق می افته تحت کنترل ماست وقتی که ما به تو وحی می کنیم که این کار رو انجام بده مطمئن باشید ما بقیه کارا رو هم انجام می دیم چون هیچ چیز هیچ برگی به اذن خداوند نمی افته همه چیز در سیطره ماست همه چیز تحت کنترل ماست خیلی قشنگه می گه رودها از خود نه طغیان می کنند آنچه می گوییم ما آن می کنند این نیست که اتفاقی بیفته که ما در جریان نباشیم یه بارانی بیاد حواسمون نباشه یهو رودها طغیان کنند ما به دریا حکم طوفان می دهیم ما به سیل و موج فرمان می دهیم ماییم که داریم همه کار رو می کنیم یه نکته خیلی خوبی هم عزیز دلم اشاره کرد که اینجا هم مثل قرآن پروین از کلمه ما استفاده می کنه نه از کلمه من بارها بارها گفتم تو قرآن خیلی خیلی کم از ضمیر متکلم وحدت خداوند استفاده کرده اغلب از ضمیر جمع استفاده کرده شاید بگم صدها برابر بیشتر انا اعطنا انا انزلناه همیشه می گه ما این کار رو می کنیم انا اوینا ما ما نمی گه من خب توی خیلی تو جاها که برمی گرده به توحید برمی گرده به توکل اونجاها از من استفاده می کنه ولی وقتی که می خواد در مورد قوانین صحبت کنه در مورد مشیت صحبت کنه از ما خداوند از کلمه ما استفاده می کنه از کلمه جمع استفاده می کنه و پروین به قشنگی این تمایز رو تو این شعر قائل شد نیومد بگه که رودها از خود نه طغیان می کنند آنچه می گوییم یا آنچه می گویم من آن می کنند یا بگه مثلا من به دریا حکم طوفان می دهم من به سیل و موج فرمان می دهم می گه ما به دریا حکم طوفان می دهیم ما به سیل و موج فرمان می دهیم اینم دوباره از اون زیبایی های قرآنه که ابر و ماه و ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند این قوانین و این نظامات و این اتفاقاتی که داره می افته همش یه مجموعه ای یک انرژی ایه که ما اسمش رو می ذاریم خداوند و همه اینا با همن نسبت نسیان به ذات حق مده بار کفر است این به دوش خود منه این نسبتی که خدا ممکنه فراموش کنه عید همین موضوعات تو قرآن اومده که خدا هرگز خوابش نمی بره خدا چیزی رو فراموش نمی کنه فکر نکن که مثلا ما یادمون می ره ما حواسمون پرته ما همه چی رو تحت کنترل داریم و این بار این کفره که فکر کنی که خداوند چیزی رو فراموش می کنه و حواسش به وعده ای که داده نیست وعده ی خداوند حقه بارها و بارها خداوند توی قرآن می گه وعده خداوند حقه به که برگردی به ما بسپاریش کی تو از ما دوست تر می داریش بهتره که کارت رو انجام بدی بچه رو بسپاری به آب و بسپاری به ما بری دنبال زندگیت و بری دنبال اون چیزی که بهت گفته شد کی تو می تونی از ما بیشتر موسی رو دوست داشته باشی نقش هستی نقشی از ایوان ماست خاک و باد و آب سرگردان ماست قطره ای که از جویباری می رود از پی انجام کاری می رود همه چی رو ما داریم کنترل می کنیم حتی یه قطره هم به ماموریتی که ما بهش دادیم داره عمل می کنه هیچ چیزی اتفاقی رخ نمی ده هیچ چیزی شانسی رخ نمی ده همه چیز ماموریت داره و همه همه اجزای هستی دارن ماموریتی که ما براشون مقرر کردیم رو دارن انجام می دن قطره ای که از جویباری می رود از پی انجام کاری می رود ما بسی گم گشته باز آورده ایم ما بسی بی توشه را پرورده ایم مهمان ماست هر کس بینواست آشنا با ماست چون بی آشناست بازم برمی گردیم به شعر ملاصدرا که می گه مثلا بی پدران را پدر می شود بی مادران را مادر می شود در راه ماندگان را راه می شود و خداوند اون چیزی می شه که ما نیاز داریم اون چیزی که ما می خوایم ما بسی گم گشته باز آورده ایم ما بسی بی توشه پرورده ایم مهمان ماست هر کس بیناست آشنا با ماست چون بی آشناست اگه کسی تو زندگیت نیست همین که خدا تو زندگیت هست همه تو زندگیت مثل این می مون که همه تو زندگیت هستن یه بارون خیلی لطیف و قشنگ هم داره می آد در این غروب آفتاب که دیگه هوا ابری و خورشید هم خیلی معلوم نیست خدا رو شکر چقدر هوا قشنگ و لطیفه از عزیزم سپاسگزارم که داره رانندگی می کنه که بشه این فایل رو من بتونم بخونم و ضبطش کنم ما بخوانیم هرچه ما را رد کنند عیب پوشی ها کنیم ربد کنند ما اینم برمی گرده باز هم به آیه های قرآن که خداوند داره ان علینا الهدی بر ماست که شما رو هدایت کنیم همیشه خداوند داره ما رو هدایت می کنه ما این قدرت رو قدرت انتخاب رو داریم که برخلاف تمام اجزای هستی که قطره و باران و آب و سنگ و گیاه و حیوان همه بر اساس تصمیم و مشیت خداوند عمل می کنند و از خودشون اختیاری ندارن ما این اختیار رو داریم ما می تونیم پیام خداوند رو رد کنیم ما می تونیم درخواست خداوند رو رد کنیم به همین راحتی خب می گه ما بخوانیم ارچه ما را رد کنند عیب پوشی ها کنیم بد کنند خداوند همواره می گم اگر خدا قرار بود که به ازای هر اشتباهی که ما انجام می دیم بلا سرمون بیاره که ما اصلا تو همون سنین جوانی همه مون از دنیا می رفتیم بارها و بارها ما مسیر اشتباه رفتیم و خداوند عیب ما رو پوشونده خداوند مسیر رو به ما دوباره نشون داده خداوند ما رو بخشیده و این لطف و بخشندگی بی نهایت خداوند دیگه چی بشه که ما چقدر از مسیر خارج شویم چقدر دیگه از مسیر خارج بشیم که در واقع عذاب اعمال خودمون دامنمون رو بگیره چی بشه دیگه چقدر باید به پستی بریم تا این اتفاق بیفته وگرنه بارها و بارها همه مون دیدیم که خداوند چقدر عیب پوشی کرده خداوند چقدر غفار بوده چقدر رحیم بوده سوزن ما دوخت هر جا هر چه دوخت ز آتش ما سوخت هر شمعی که سوخت کشتی ز آسیبی حالا می ره می ره سراغ یه داستان دیگه برای اینکه به مادر موسی توی این داستان پروین برای اینکه به مادر موسی یه درسی رو بده توی اون داستانی که اونجایی که می گه ما بخوانیم هرچه ما را رد کنند عیب پوشی ها کنیم رد کنند اینجا می خواد یه ذره بازش کنه منظورمون چیه کشتی ز آسیبی موجی ز آسیب موجی هولناک رفت وقتی سوی غرقاب هلاک تندبادی کرد سیرش را تباه روزگار اهل کشتی شد سیاه طاقتی در لنگر و سکان نماند قوتی در دست کشتیبان نماند ناخدایان را کیاست اندکیست ناخدای کشتی امکان یکیست یعنی کشتی که ناخدای انسانی داره این به راحتی می تونه کنترل ازش خارج بشه ولی اون جهان و هستی ای که ناخداش خداوند اون از کنترل خارج نمی شه بندها را تار و پود از هم گسیخت موج از هر جا که راهی یافت ریخت هر چه بود از مال و مردم آب برد زان گروه رفته طفلی ماند خورد این کشتی در دریای طوفانی غرق شد همه چی آب و همه چی در واقع جان و مال مردم هم رفت فقط یک فرزند طفل خردسالی این وسط زنده موند طفل مسکین چون کبوتر پر گرفت بحر را چون دامن مادر گرفت موجش اول وهله چون طومار کرد تندباد اندیشه پیکار کرد بحر را گفتم دگر طوفان مکن تو اون فضای طوفانی که کشتی غرق می شه و این بچه نجات پیدا می کنه خداوند به دریا فرمان می ده می گه بحر را گفتم دگر طوفان مکن این بنای شغل را ویران مکن در میان مستمندان فرق نیست این غریق خرد بهر غرق نیست صخره را گفتم مکن با او ستیز قطره را گفتم بدان جانب مریز دیگه خداوند داره می گه توی این داستان پروین که من با چه قدرتی تمام عوامل هستی رو حالا توی این مثال دریا و کشتی رو فرمان دادم که هوای این خردسال رو داشته باشند صخره را گفتم مکن با او ستیز قطره را گفتم بدان جانب مریز امر دادم باد را کان شیرخوار گیرد از دریا گذارد در کنار سنگ را گفتم به زیرش نرم شو برف را گفتم که آب گرم شو صبح را گفتم به رویش خنده کن نور را گفتم دلش را زنده کن لاله را گفتم که نزدیکش بروی ژاله را گفتم که رخسارش بشوی خار را گفتم که خلخالش مکن مار را گفتم که طفلک را مزن رنج را گفتم که صبرش اندک است اشک را گفتم مکشش کودک است اینجا با استعاره بی نظیری پروین قدرت خداوند رو در در واقع خلق اتفاقات و کنترل شرایط داره می گه رنج را گفتم که صبرش اندک است اشک را گفتم مکشش کودک است گفت گرگ را گفتم تنه خردش مدر دزد را گفتم گلوبندش مبر بخت را گفتم جهانداریش ده هوش را گفتم که هوشیاریش ده تیرگی ها را نمودم روشنی ترس ها را جمله کردم ایمنی ایمنی دیدند و ناایمن شدند دوستی کردم مرا دشمن شدند حالا واقعا مو به تنم سیخ می شه و وقتی دارم می خونم حالا همه اینا رو داره می گه که من چقدر خوبی کردم این در مورد داستان نرود نیست این داستان داستان همه ماست داستان همه ماست که خداوند ما وقتی که به دنیا اومدیم ما قدرت نداشتیم حتی گردنمون رو نگه داریم خداوند ما رو نجات داده خداوند به ما این همه کمک کرده این قلبی که داره می تپه این خونی که داره تو رگ ها جاری می شه این مغزی که داره کار می کنه این جهانی که داره طبق برنامه پیش می ره اینا همه لطف خداوند در حق ماست این نعمت هایی که به ما داده این سلامتی که به ما دادید چشم بینایی به ما داده این وقتی ما یه دندونمون درد می کنه می فهمیم چقدر خداوند به ما لطف کرده می فهمیم چقدر خداوند به ما لطف کرده می گه من همه این کارا رو برای اون انجام دادم این بچه رو از دریا اینجوری به این شکل نجات دادم به طرز معجزه آسایی و ایمنی دیدند و ناایمن شدند دوستی کردند مرا دشمن شدن این همه همه چی رو براشون درست کردم ولی باز هم ناسپاسی می کنم می گم این داستان داستان همه ماست همه ما ما هرگز نخواهیم توانست به یک میلیاردیم نعمت هایی که خداوند به ما داده سپاسگزار سپاسگزار باشیم سپاسگزارترین افراد جهان در تاریخ نمی تونن یک تارم آنچه که خداوند بهشون داده و نعمت هایی که بهشون داده به خاطرش سپاسگزاری کنن یکی از دعاهایی که من همیشه می کنم می گم خدایا قدرت سپاسگزاری بیشتر رو به من بده چون می دونم اگه بتونم سپاسگزار خداوند باشم همه چیز درست می شه یعنی همه چیز درست می شه فقط به اندازه ای که من بتونم و ما بتونیم سپاسگزار واقعی نعمت ها باشیم که سپاسگزاری واقعی باید ما رو برسونه به احساس فراوانی به احساس سلامتی به احساس آرامش به احساس شادی به احساس خوشبختی به احساس ایمنی و اگه بتونیم به این احساس برسیم از سپاسگزاری همه چیز همه چیز انجام می شه همه ی کارها انجام می شه کارها کردند اما پست و زشت ساختند آیینه ها اما ز خشت تا که خود بشناختند از راه چاه چاه ها کندند مردم را به راه دیدید چقدر در مورد ما صدق می کنه یه ذره وقتی به مشکل برمی خوریم در یک دریای طوفانی داریم غرق می شیم فرو می کنیم به سوی آسمون خدای منو نجات بده خدای منو نجات بده چقدر ما تو روزهای سخت زندگیمون چقدر رو کردیم به درگاه خداوند گفتیم خدایا ما رو نجات بده و و معجزه آسا مسائل حل شده و معجزه آسا مسائل حل شده بعد که مسائل حل می شه انگار هیچ وقت به قول قرآن می گه وقتی که مسائلشون رو حل کردیم وقتی نجاتشون دادیم جوری برخورد کردن که انگار هرگز از ما درخواست نکرده بودن هرگز از ما درخواست نکرده بودن چقدر این الگو آشناست برای همه ما چقدر آشناست کارها کردند اما پست و زشت ساختند آیینه ها اما ز خشت تا که خود بشناختند از راه چاه چاه ها کندند مردم را به راه روشنی خواست روشنی ها خواستند اما ز دود قصرها افراشتند اما به رود قصه ها گفتند بی اصل و اساس دزدها بگماشتند از بهر پاس قصه ها گفتن بی اصل و اساس بعد ما مثلا با مغز کوته بین خودمون یه سری فرضیه ها برای خودمون می بافیم و اون نعمتی که خداوند بهمون داده فراموش می کنیم و فکر می کنیم من انجام دادم انا ربکم الاعلی این جمله ای که فرعون می گه می گه من رب اعلای شما رب پروردگار برتر شما هستم ما همه مون توی وجودمون یه ن و نمرود و فرعونی داریم همه ما همه ما اون تیکه ای که ناسپاسی می کنه اون تیکه ای که نعمت ها رو می بینه هدایت رو می بینه اما به سمتش نمی ره اون تیکه ای که فکر می کنه من منم که دارم کارا رو انجام می دم منم قارون می گه می گه به خاطر علمی که داشتم اینقدر ثروتمند شدم به خاطر علم خودم بوده همه ما این رو داریم یه ذره که مسائل حل می شه و مشکلات حل می شه داستان خنده داری رو من تو سمینارم تعریف می کردم می گفتم که خیلی موقع ها می شه اون موقع تو تهران خیلی الان فکر کنم همینجوریه جاپارک نبود کلا برای ماشین یکی از اون چیزایی که پیش می اومد این بود که مثلا جاپارک نبود و خلاصه می گفتیم خدایا یه جا پارک پیدا کن برای ما یه جا پارک اینجا ردیف کن تو خیابون و تا این رو می گفتیم یهو یه ماشین از پارک می اومد بیرون اونجا خالی می شد می گفتیم خدایا نمی خواد نمی خواد خودم پیداش کردم این دقیقا کاریه که ما در نود و نه درصد مواقع انجام می دیم از خداوند درخواست می کنیم جواب رو به ما می ده وقتی جواب می ده می گه نمی خواد نمی خواد خودم پیداش کردم خودم پیداش کردم جام ها لبریز کردن از فساد رشته ها شند از در دوک عناد درس ها خواندند اما درس عار اسب ها راندند اما بی فساد دیوها کردند دربان و وکیل در چه محضر محضر ح جلیل سجده ها کردند بر هر سنگ و خاک در چه معبد معبد یزدان پاک در حضور خداوند همه چی رو خدا کردن همه کس رو خدا کردن همه رو بت کردن و همه قدرت دادن در چه محضر در محضر یزدان پاک در جایی که خداوند تنها فرمانروا همه برای ما بت شدن همه قدرت دارن از رئیس و از رهبر و از طرف اطلاعاتی طرف سپاهیه طرف سی آی ای طرف فلانه طرف وضعش خیلی خوبه طرف خیلی نفوذ داره طرف نمی دونم این کاره است حتی من اومدم گفتم حتی ژنتیک هم این اتفاق افتاده من نمی تونم به خاطر ژنتیک ام من نمی تونم به خاطر گذشته ام من نمی تونم به خاطر شرایطی که توش بزرگ شدم به خاطر پدرم مادرم به این دلیل به این دلیل من بدبختم دیگه نمی تونم خوشبخت بشم یعنی همه چی بت شده همه چی قدرت داره غیر از خداوند سجده ها کردند بر هر سنگ و خاک در چه معبد معبد یزدان پاک رهنمون گشتند در طی ضلال توشه ها بردند از وزر و وبال از تنور خودپسندی شد بلند شعله کردارهای ناپسند وقتی که آدم مغرور می شه وقتی که آدم به جای اینکه در مقابل پروردگار فروتن باشه فکر می کنه خودم یه سری کارا رو کردم به اینجاها می کشه خودم خودم واردم خودم بلدم به همین دلیله که سوره قصه از آیه بیست و پنج زمانی که موسی رو خودش حساب کرد که خب همش بدبختی و بیچارگی بود براش دیگه موقعی که توی داستان فرار از سربازان فرعون دیگه دیگه به قول قرآن تسلیم می شه دیگه تسلیم می شه و می گه که خدایا من به هر خیری که از تو من برسه من فقیرم اون موقع در آاز می شه تا وقتی که رو خودش حساب می کرده که خب همش بدبختی بوده وارهانیم آن غریق بینوا تا رهید از مرگ شد صید هوا ما این بچه رو تا نجاتش دادیم حالا که به سلامتی رسید دیگه شد صید هوا دیگه رفت سراغ هوا و نفس خودش آخر آن نور تجلی دود شد آن یتیم بی گنه نمرود شد رمز جویی کرد با من چه باران شدیدی داره می آد خداوند داره قدرتش رو نشون می ده بارون در حدیه که من صدای خودمو نمی شنوم نمی دونم شما صدای منو می شنوید یا نه و کاملا جاده دید بسیار بسیار کمی داره اینا همش نشونه است خداوند قدرتش رو همیشه به ما نشون می ده می گه آخر آن نور تجلی دود شد آن یتیم بی گنه نمرود شد رمز جویی کرد با چون من کسی خواست یاری از عقاب و کرکس کردمش با مهربانی ها بزرگ شد بزرگ و تیره دل تر شد ز گرگ همه این زحمتی که من براش کشیدم همه لطفی که بهش دادم حالا که بزرگ شده حالا دیگه خودش رو همه کاره می دونه برق عضو آتشی برق عضو آتش بسی افروخته و از شراری خانمان ها سوخته خواست تا لاف خداوندی زند برج و باروی خدا را بشکند داستانش هم هست که یه برج بلندی درست می کنه امروز می ره بالای برج می گه من من از همه برترم رای بد زد گشت پست و تیره رای سرکشی کرد و فکندیمش ز پای پشه ای را حکم کردم که خیز خاکش اندر دیده خودبین بریز تا نماند باد عجبش در دماغ تیرگی را نام نگذارد چراغ حالا این داستان رو می گیره می گه اون کسی که اینقدر فکر می کرد که خودش همه کاره است و همه چی رو بلده و همه قدرتی داره با یه پشه با یه پشه یه پشه رفت تو دماغش و بعد باعث شد که بمیره یعنی چقدر قشنگ خدا به چه شکلی به با یک موجود بسیار ضعیف با یه پشه کسی که ادعای خدایی می کرد با یه پشه حالا تو داستان ها هم هست که می گن وقتی که پشه ها حمل می کنن امروز می ره توی محفظه خودش رو قایم می کنه یه سوراخ خیلی کوچیکی می ذاره برای اینکه فقط هوا بیاد بتونه نفس بکشه پشه از همون سوراخه می ره تو و بعد می ره تو بینیش و از بین می برنش یعنی اینجا خداوند قدرت رو به ما نشون می ده که چقدر ما ضعیفیم در مقابل قدرت خداوند در ادامه می گه ما که دشمن را چنین می پروریم دوستان را از نظر چون می بریم می گه ما با نمرود اینقدر محبت کردیم اینجوری نداش دادیم از توی دریا مگه می شه ما موسی رو فراموش کنیم اینکه دیگه پیامبر ماست ما که دشمن را چنین می پروریم دوستان را از نظر چون می بریم آنکه با نمرود این احسان کند ظلم کی با موسیه عمران کند این سخن پروین نه از روی هواست هر کجا نوریست انوار خداست این در نهایت هم این شعر قشنگ رو در واقع به این شکل تموم می کنه که این سخن و این صحبت هایی که دارن می کنن این نوری از انوار الهی خدا رو صد هزار مرتبه شکر تو این مسیر زیبا و پر باران که از یه دلم هم حسابی دیگه حواسش به جاده است برای اینکه اصلا جاده معلوم نیست فصل شدت باران زیاده هیچی اصلا توی در واقع این مسیر زیبا در مورد این شعر زیبا صحبت کردیم اشتباه که خداوند همه ما رو هدایت کنه همه ما رو به سپاسگزاری بیشتر به فروتنی بیشتر در مقابل قدرت پروردگار به پیروی از هدایت های پروردگار به ایمان بیشتر به یقین و توکل بیشتر ان شاالله هدایتمون کنه خدا رو صد هزار مرتبه شکر عاشقتونم خدا رو شکر که این جهان و این خداوند و این قوانین هست و ما می تونیم ازش استفاده کنیم و زندگیمون رو اونجوری که می خوایم تغییر بدیم به اندازه ای که در مقابل خداوند فروتن هستیم به همون اندازه خداوند به ما برکت و جلال و جبروت می ده به همون اندازه به اندازه ای که در مقابل خداوند سرمون پایینه به همون اندازه سرمون رو بالا نگه می داره در مقابل غیر خداوند به خدا این جمله طلاییه به اندازه ای که سرمون جلوی خداوند پایینه به اندازه ای که نعمت های خداوند رو می بینیم به اندازه ای که درک می کنیم و سپاسگزاریم به خاطر آنچه که به ما داده و این نعمت ها رو درک می کنیم به همون اندازه خداوند ما رو در مقابل غیر خدا سربلند و سرافراز می ذاره به همون اندازه در مقابل غیر خداوند سرمون بالاست عاشقتونم هر کجا هستید در پناه الله یکتا شاد سالم خوشبخت ثروتمند و سعادتمند در دنیا د باشید خدانگهدارتون باشه

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا